نتایج نامطلوب گفتمان “علوم انسانی بومی/دینی”- مقاله ای از علی پایا

علی پایا
پی گیری طرح‌های ناظر به این گفتمان، منجر به ایجاد اخلال‌های جدی در رشد بهینه و موزون علم و معرفت می شود



چکیده:

 علوم انسانی، به اعتبار وجه انسان سازانه آن، از جایگاهی ممتاز در میان دیگر علوم برخوردار است. این جنبه در عین حال موجب شده است تا کنشگران گوناگون با نیات مختلف (خواه آنان که در اندیشه رشد و تعالی آدمیان هستند –صرفنظر از قوت و ضعف مدل‌های مورد استفاده‌شان در این زمینه- و خواه آنان که طالب بهره وری از آدمیان در جهت منافع خویشند) به علوم انسانی توجه کنند. شماری از این کنشگران، به قصد بهره گیری حداکثری از ظرفیت‌های مندرج در علوم انسانی، به اجرای طرح هایی برای برساختن این علوم به شیوه هایی برآمده اند که می پندارند، نتیجه مطلوب (یعنی کمک به تربیت انسان بر وفق نظام ارزش‌های مورد قبول ایشان) را به بار می آورد. در مقاله حاضر ضمن اشاره به مصادیق معینی از این قبیل طرح‌ها برای برساختن گونه هایی خاص از علوم انسانی، که از آن‌ها احیانا با عناوینی نظیر علوم انسانی بومی یا دینی یا ایدئولوژیک یاد می شود، پیش فرض‌های معرفت شناسانه و جنبه‌های امکانی تحقق این گونه‌های خاص از "علوم انسانی" از منظری نقادانه مورد ارزیابی تحلیلی قرار می گیرد. نتیجه این بخش از استدلال‌های مقاله آن است که اندیشهء برساختنِ "علوم" انسانیِ موصوف به اوصافی نظیر "بومی" و "دینی" و "ایدئولوژیک" برخاسته از شناخت غیردقیق چیستی "علوم انسانی" است: برساختن چنین "علومی" سودایی خام است. آنچه که اما شدنی و امکان پذیر است برساختن "تکنولوژی‌های انسانی بومی و دینی و ایدئولوژیک" است. مقاله سپس به بحث در خصوص نتایج نامطلوب ترویج گفتمان "علوم انسانی بومی/دینی" می پردازد و می کوشد این نکته را مدلل سازد که پی گیری طرح‌های ناظر به برساختن "علوم انسانی بومی/دینی/ایدئولوژیک"، نه تنها منجر به ایجاد اخلال‌های جدی در رشد بهینه و موزون علم و معرفت می شود، که تبعات اجتماعی، اقصادی، سیاسی، فرهنگی عدیده‌ای نیز به همراه می آورد و به عوض کاستن از آلام بشری بر بار رنج و درد مردمان می افزاید. در بخش پایانی مقاله به این مساله پرداخته می شود که راه مقابله با نقایص مشهود در علوم انسانی و اجتماعی کنونی چیست و تاسیس علومی که از کارآیی عملی و نیز تناسب نظری با ارزش‌های جهانشمول برخوردار باشد چگونه میسر است.

 
کلید واژه ها:

گفتمان علوم انسانی بومی/دینی/ ایدئولوژیک، علم و تکنولوژی، نهاد علم، زیستبوم بهینه معرفتی، عقلانیت نقاد
 

ادامه نوشته

لطفا دست از سر ((دکتری)) بردارید

به مطلبی در اینترنت برخوردم که مناسب دیدم در وبلاگ به نظردوستان برسانم. این مطلب به شرح زیر است:

عصر ایران - از دورانی که واژه «دکتر»، تنها پزشک و طبیب را به یاد می آورد زمان چندانی نمی گذارد. هنوز هم در توصیف مراجعه به مطب پزشک برای مداوا و درمان از اصطلاح «دکتر» بیشتر استفاده می کنیم تا «پزشک».

با گسترش دانشگاه ها و آموزش عالی در ایران اما این اصطلاح یادآور دانش آموختگان رشته های دیگر دانشگاهی نیز بود که در داخل یا خارج از کشور، به دریافت این عنوان نایل آمده بودند. جامعه نیز از افراد مورد احترام که واجد این مقام بودند با همیمن عنوان یاد می کرد. خود اشخاص اما اگر پزشک نبودند پرهیز می کردند و ترجیح می دادند دیگران آنان را چنین بخوانند.هر چند چهره هایی چون دکتر محمد مصدق از این عنوان در امضای خود نیز استفاده می کردند یا همچنان شریعتی را با عنوان«دکتر» می شناسیم.

در سال های اخیر اما علاقه زاید الوصفی برای استفاده از این عنوان برای شماری از برخورداران از امکانات مختلف دیده می شود که پس از دست یابی به عناوین و مناصب و امکانات مالی و اقتصادی سراغ این حوزه هم رفتند و برای تصاحب عنوان دکتری یا دکترا نیز کوشیدند.
این سودا البته در جاهایی سر به رسوایی زده که مشهورترین نمونه آنها دانشگاه هاوایی ونیز ماجرای دومین وزیر کشور دولت نهم است.

البته می دانیم شماری از مدیران که در آغاز انقلاب فاقد تحصیلات دانشگاهی یا دانشجوی اخراجی بودند از فرصت های پدید آمده بهره جستند و در داخل یا خارج از کشورتحصیلات خود را پی گرفتند،  مدارج مختلف را طی کردند وبه دریافت مدارک مرتبط نایل آمدند. موضوع این گفتارالبته این دسته از افراد نیست که اگر هم مجال ادامه تحصیل یا برخورداری از سهمیه ها و بورسیه ها را به سبب پاره ای ارتباطات یافتند اما دود چراغ هم خوردند ودر مجموع نابرده رنج، گنج به کف نیاوردند و دشواری هایی را متحمل شدند.

وجه تاسف بار قضیه اما وضعیتی است که منجربه سقوط جایگاه علمی شد. چندان که برخی برای دست یابی به این عنوان به وسایل گوناگون دست یازیدند و کار را به جایی رساندند که برخی از مشهورترین چهره های دانشگاهی ترجیح دادند از این عنوان استفاده نکنند.

اکنون وفتی می خوانیم یا می شنویم که « باستانی پاریزی» یا «شفیعی کدکنی» چه نوشته یا چه گفته اند صرف نام این بزرگان اعتبار بیشتری دارد تا این که عنوان « دکتر» را هم برای آنها به کار ببریم چون در این صورت با کسانی اشتراک پیدا می کنند که بدون آن عنوان ها اشتراکی میان آنها به چشم نمی خورد.  زنده یاد «قیصر امین پور» نیز ترجیح می داد عنوان دانشگاهی او قید نشود. اکنون و در غیاب او «قیصر» عنوان آشناتری است تا «دکتر امین پور».

البته این بی علاقگی در فرهیختگانی از جنس نام هایی است که آورده شد. برای دیگرانی که نسبت چندانی با فرهنگ و فرهیختگی ندارند اما این عنوان ،پوششی برای کم دانشی آنهاست و البته منبع ارتزاق چرب تر از سفره امکانات عمومی.

چندی پیش در یک بیمارستان پس از گفت و گویی کوتاه با یک "سیاستمدار/ پزشک" سرشناس، خانمی از من پرسید: آقای فلان نبود؟! پاسخ دادم : بله. پرسید: پزشک است؟ پاسخ دادم:بله و البته جراح.  با تعجب گفت: من تا به حال فکر می کردم «همین جوری» و «مثل بقیه» به او هم می گویند: آقای دکتر!

در تصور آن خانم و احتمالا بسیاری دیگر عنوان «دکتر» برای مردان سیاست ، واژه ای  در ردیف و ادامه عناوینی چون «برادر »و  «حاجی »به حساب می آمد و نه یک مقام و عنوان علمی.

«محمود سریع القلم» می گوید: «هم اکنون در کشور، موجِ گرفتن دکترا مد روز شده، و مجریان در لابه‌لای صدها کار اجرایی و جلسه، دکتری هم می‌گیرند و به قدری آسان شده که تولید انبوه دکتری به راه افتاده است. این در حالی است که در دانشگاه های معتبر دنیا، هر چند سال، دو یا سه نفر شاید دکترا بگیرند. همان‌طور که رانندگی از بیرون آمده و ما آن را بومی کردیم، دکترا گرفتن که یک تعهد حداقل پنج ساله شبانه‌روزی است تبدیل به کار اداری و ثبت نام دوستانه شده است.

معمولا دکتری گرفتن برای تحقیق است اما در کشور ما به قدری آسان و با چند تلفن و جلسه می‌توان دکترا گرفت که می‌توان پیش‌بینی کرد حدود  سال   ۱۴۰۰ شمسی، سطح دانش و تخصص چند میلیون دکتری در کشور از حدود ۵۰۰ دکتری دهه ۱۳۶۰ کمتر باشد.»

گوینده این سخنان اکنون به عنوان مشاور رییس جمهور شناخته می شود و جا دارد این دغدغه را به آقای روحانی نیز منتقل کند تا شاهد بازگشت منزلت و اعتبار مدارج علمی باشیم.

واقعیت این است که برخی در حالی به دریافت عنوان دکتری نایل آمدند که در بیرون از دانشگاه محل تحصیل در حال کار اداری بودند. در یک مورد یک استاندار به صورت همزمان در تهران در حال دریافت مدرک دکترا بود و البته بعدتر «دکتر» مشهوری هم شد.

دولت تدبیر و امید در کلیت خود و وزارت علوم به صورت اخص، یکی از برنامه های خود را بازگرداندن منزلت علمی و احیای اعتبار عناوینی چون دکتر و دکترا قرار دهد. 

معرفی رشته سیاستگذاری علم و فناوری

با سلام

برخی از علاقمندان از طریق ای میل یا سایر دوستان درخواست دسترسی به نوشتار معرفی رشته سیاستگذاری علم و فناوری را داشتند که در لینک زیر می توانند آنرا دانلود نمایند. البته این نوشتار مربوط به 3 سال پیش است و ممکن است بعضی از مطالب آن تغییر کرده باشد.

دانلود معرفی رشته سیاستگذاری علم و فناوری

اتمسفر علم و فناوری در غرب: نقد یک دانشجو بر مقاله معروف اساتید اقتصاد

نهاد علم  و دانشگاه به مثابه بسیاری از نمادهای مدرنیته به سیاق کنونی آن در کشور ما امری وارداتی است. بنا براین چونان نهالی که در بستری متفاوت از بستر زادگاهش کاشته شده و یا موجودی که در اتمسفری متفاوت می زید میوه های توسعه به شکل غربی را در کشور ما و کشورهای جهان سوم (فارغ از مطلوبیت یا عدم مطلوبیت آن) به بار نیاورده است. بطور مثال توجه به خبری که در ذیل می اید و مقایسه ان با وضعیت مقاله نویسی، نحوه تدریس دروس، نحوه همکاری استاد و دانشجو و همچنین انتقاد پذیری دانشمندان با فضای کنونی کشور گویای این تفاوت در فضای علمی ایران با کشورهای پیشرو علم و فناوری است.

---------------------------------

این هفته اقتصاددانان در کمال تعجب دریافتند که یکی از مقالات علمی معروف که معمولا برای توجیه اقدامات ریاضتی دولت‌ها به آن ارجاع داده می‌شود، حاوی اشتباهات فاحشی است.

نکته شگفت‌آور دیگر اینکه نویسندگان این مقاله دو استاد برجسته دانشگاه هاروارد هستند، و کسی که این اشتباهات را پیدا کرده، یک دانشجوست و موقع انجام تکالیفش متوجه آنها شده است.
داستان روز ۴ ژانویه ۲۰۱۰ (۱۴ دی ۱۳۸۸) آغاز شد. در نشست سالانه انجمن اقتصاد آمریکا، پروفسور کارمن راینهارت و کن راگاف، اقتصاددان ارشد صندوق بین‌المللی پول، حاصل تحقیقاتشان را در مقاله‌ای بنام "رشد در دوران بدهکاری" ارائه کردند.

مطابق یافته‌های آنها، اگر همزمان با بحران اقتصادی، میزان بدهی کشوری از ۹۰ درصد تولید ناخالص داخلی آن فراتر رود، رشد اقتصادی آن افت قابل توجهی پیدا می‌کند. این مقاله سر و صدای زیادی به‌پا کرد و سیاست‌گذاران کشورهای مختلف سعی کردند اطلاعات بیشتری درباره آن پیدا کنند.

این مقاله توجه دانشجویی بنام توماس هرندون را هم به‌خود جلب کرد. استادان او در دانشگاه ماساچوست در امهرست به‌عنوان تکلیف از دانشجویان کلاس خواسته بودند یک مقاله اقتصادی را انتخاب کنند، و سعی کنند با انجام آزمایش‌هایی به نتایجی مشابه با آن برسند.

این کار برای محققان علاقمند تمرین خوبی بود. توماس مقاله "رشد در دوران بدهکاری" را انتخاب کرد. این مقاله در آن زمان توجه زیادی را به‌خود جلب کرده بود، اما توماس می‌گوید حسی در درونش بود که باعث می‌شد به یافته‌های مقاله با دیده تردید نگاه کند.

بسیاری از چهره‌های برجسته اقتصادی جهانی این مقاله را پسندیده بودند، چرا که به یک سوال بسیار مهم می‌پرداخت: آیا برای خروج از رکود و ایجاد رشد اقتصادی بهتر است اجازه داده شود بدهی‌ها افزایش پیدا کنند، یا اینکه باید هزینه‌های عمومی را بشدت کاهش، و مالیات‌ها را افزایش داد تا بدهی‌های عمومی مهار شود؟

اولی رن، کمیسر امور اقتصادی و مالی اتحادیه اروپا، و پل رایان، سیاست‌مدار جمهوری‌خواه و متنفذ آمریکایی، هر دو در تأیید استراتژی‌های ریاضتی‌شان با تکیه بر مقاله رشد در دوران بدهکاری، بر سقف ۹۰ درصد تولید ناخالص داخلی برای بدهی‌ها تأکید کردند.

اما در حالی که سیاست‌مداران آمریکایی مشغول بحث بر سر لزوم یا عدم ضرورت تزریق مشوق‌های مالی بیشتر به اقتصاد بودند، یورو زیر فشار سیاست‌های ریاضتی اجباری به نفس‌نفس افتاده بود، و دولت ائتلافی بریتانیا اعلام کرده بود که با افزایش مالیات‌ها و کاهش هزینه‌های عمومی اقتصاد را تحت کنترل درخواهد آورد. به این ترتیب آینده چندان روشنی در انتظار تکلیف توماس هرندون نبود. او هر چه تلاش کرد، نتوانست به نتایجی مشابه راینهارت و راگاف برسد.

او می‌گوید: "قلبم ریخت. فکر کردم خطای فاحشی انجام داده ام، چون من یک دانشجو بیشتر نیستم، و احتمال اینکه اشتباه از جانب من باشد - و نه اساتید مشهور دانشگاه هاروارد - خیلی زیاد بود."

استادهای او هم مطمئن بودند که او در جایی از کار اشتباه می‌کند. هرندون می‌گوید: "به‌یاد دارم که در جلسه‌ای که با استادم، مایکل اش، داشتم، او به من گفت: تام، خیلی سخت نیست. باید بروی و حلش کنی."

توماس دوباره و چندباره کارش را بررسی کرد. اما در پایان ترم او هنوز هم نتوانسته بود این مسأله را حل کند، و آن موقع بود که استادش فهمید یک جای کار واقعا ایراد دارد. پروفسور اش می‌گوید: "هر کاری می‌کردیم، نمی‌توانستیم نتایجی مشابه آنچه که در مقاله راینهارت و راگاف آمده بود، بدست بیاوریم، و این مسأله مثل خوره به جانمان افتاده بود. واقعا برایمان معما شده بود."

مایکل اش و همکارش، پروفسور رابرت پالین، هرندون را تشویق کردند که این پروژه را ادامه دهد و به نویسندگان مقاله، یعنی دو استاد دانشگاه هاروارد، نامه بنویسد. بعد از چند بار مکاتبه، راینهارت و راگاف چرک‌نویس‌هایی که برای رسیدن به جواب روی آنها کار کرده بودند را در اختیار توماس قرار دادند. او می‌گوید: "همه می‌گویند تا چیزی را ندیده ای، باورش نکن. ولی من دیگر حتی یه چشم‌های خودم هم اطمینان نداشتم."

اما او اشتباه نمی‌کرد. او متوجه اشتباهی ساده در چرک‌نویس‌ها شده بود. دو استاد هاروارد تصادفا ارقام تنها ۱۵ کشور از ۲۰ کشور تحت بررسی را در محاسبات اساسی‌شان لحاظ کرده بودند (میانگین تولید ناخالص داخلی در کشورهای دارای بدهی عمومی بالا). در این محاسبات، ارقام مربوط به استرالیا، اتریش، بلژیک، کانادا و دانمارک لحاظ نشده بود.

هرندون و استادانش ایرادات دیگری هم در مقاله رشد در دوران بدهکاری پیدا کردند. تأثیر این ایرادات بر نتایج آخر حتی بیشتر هم بود. در واقع اطلاعات برخی کشورها اصلا کامل نبود. راینهارت و راگاف می‌گویند داده‌های مربوطه را قدم به قدم سرهم می‌کرده اند، و در موقع ارائه مقاله به کنفرانس انجمن اقتصاد آمریکا، اطلاعات قابل اعتمادی درباره اوضاع کانادا، استرالیا و نیوزیلند در سال‌های اول بعد از جنگ جهانی دوم در اختیار نداشته اند. اما لحاظ نشدن این ارقام تأثیر زیادی بر نتیجه نهایی داشته است.

توماس و استادانش همچنین با روش معدل‌گیری راینهارت و راگاف از داده‌ها موافق نبودند. به گفته آنها، به نتایج بد یک سال کشور کوچکی مثل نیوزیلند اهمیت زیاد و بی‌تناسبی داده شده بود، و آن را هم‌سنگ حدود ۲۰ سال افزایش بدهی‌های عمومی بریتانیا به‌حساب آورده بودند.

عقب‌تر از آمار و ارقام

یونان نمونه‌ کشوری با میزان بدهی بالاست که دچار رکود اقتصادی هم شده است

پروفسور مایکل اش هفته پیش در یک برنامه شبکه ۴ رادیو، و همچنین سرویس جهانی بی‌بی‌سی، ماجرا را تعریف کرد. او گفت: "برای عملکرد نیوزیلند در سال ۱۹۵۱، یعنی سالی که رشد این کشور منهای ۸ درصد بود، وزنی معادل حدود ۲۰ سال افزایش بدهی‌های عمومی بریتانیا با نرخ رشد دو و نیم درصدی در نظر گرفته شده است. بنظر من این روش ارزیابی داده‌ها اشتباه است."

در این میان هیچ پاسخ سیاه و سفیدی وجود ندارد، زیرا هر یک از روش‌های جایگزین هم ایرادات خاص خود را دارند. اما هرچه که باشد، روش مورد استفاده سوال برانگیز است و تفاوت زیادی در نتایج ایجاد می‌کند.

توماس هرندون و استادانش روز ۱۵ آوریل (۲۶ فروردین ۱۳۹۲) همه نتایج کارشان را در قالب پیش‌نویس یک مقاله منتشر کردند. بنا بر یافته‌های آنان، بالا بودن میزان بدهی‌های عمومی همچنان با کاهش رشد اقتصادی نسبت مستقیم دارد، اما مقاله آنان چشمگیرترین نتیجه‌گیری‌های مقاله راینهارت و راگاف را تأیید نمی‌کند. میزان بالای بدهی با کاهش رشد اقتصادی نسبت مستقیم دارد، اما این نسبت کمرنگ‌تر از آن چیزی است که گمان می‌رفت، و علاوه بر آن، این قاعده هم استثنائات زیادی دارد.

پاسخ به نقدهای وارده

راینهارت و راگاف حاضر به مصاحبه نشدند، اما بیانیه‌ای برای بی‌بی‌سی فرستادند.

در این بیانیه آمده: "ما از هرندون و دیگران به‌دلیل توجه و دقتشان به مقاله رشد در دوران بدهکاری، و همچنین به‌خاطر اینکه ایراد نمودار شماره ۲ را به ما گوشزد کردند، متشکریم. اینکه با وجود همه تلاش‌های ما برای درستی محتوای مقاله، چنین خطایی توانسته به آن راه پیدا کند، هشداری برای ماست و باعث می‌شود از این به بعد بیشتر در کارمان دقت کنیم. ما در آینده نهایت تلاشمان را خواهیم کرد تا چنین اشتباهاتی دیگر تکرار نشوند. با این حال، به اعتقاد ما این خطای تأسف‌بار بهیچ وجه قابل توجهی پیام اصلی این مقاله یا کارهای بعدی ما را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد."

پیش آمدن چنین اتفاقاتی طبیعی است، و پیشرفت‌های علمی از طریق شناسایی اشتباهات قبلی امکان پذیر شده اند. اما آیا این اشتباه به‌خصوص هزینه فوق‌العاده زیادی داشته است؟

دانیل همرمش، استاد اقتصاد در دانشگاه لندن، می‌گوید: "فکر نمی‌کنم نرخ اشتغال به‌ این خاطر پایین آمده باشد، اما این مقاله برای اقداماتی که نگاه مردم به جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهند، توجیه عقلانی فراهم می‌کند. و این دیدگاه مردم، به‌خصوص سیاست‌مداران است که نهایتا بر نحوه اداره امور جهان تأثیر می‌گذارد."

پیدا کردن اشتباهی در یک چرک‌نویس باعث خاتمه بحث درباره ریاضت اقتصادی نمی‌شود. مگان مک‌آردل، خبرنگار ویژه نیوزویک، معتقد است که نباید هم اینطور باشد. او می‌گوید: "نتایج برخی تحقیقات دیگر هم نشان می‌دهد که بالا رفتن میزان بدهی‌های عمومی باعث کاهش رشد اقتصادی می‌شود. مثال بارز آن هم کشور یونان است."

توماس هرندون عقیده دارد که سیاست‌های ریاضتی اثر معکوس دارند. اما او فعلا به این دلخوش است که اولین مقاله دانشگاهی‌اش این همه سر و صدا به‌پا کرده است. او می‌گوید: "از اینکه توانسته ام در بحث درباره سیاست‌گذاری اقتصادی نقشی داشته باشم، واقعا احساس غرور می‌کنم."

به نقل از بی بی سی

رشد علمی ایران: کمی یا کیفی؟

جعفر مهراد رئیس پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) در گفتگویی با خبرگزاری مهر، با اشاره به تولیدات علمی شیمی ایران در سال میلادی گذشته گفت: پایگاه استنادی تامسون رویترز درسال ۲۰۱۲ تعداد مقالات متخصصان علم شیمی ایران را ۴۴۷۳ مقاله به ثبت رسانده است که ۲.۳۲۵ درصد از کل تولید علم این رشته در جهان محسوب می شود.

با این آمار ایران می گوید که در سال ۲۰۱۲ در تولید علم رشته شیمی، رتبه ۱۳ در جهان و رتبه نخست را در منطقه به دست آورده است.
پیش از این نیز کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نیز با اشاره به موفقیت‌های علمی ایران در سال گذشته گفته ‌بود که جهش سریع علمی ایران و رشد هفت برابری تولیدات علمی کشور از سال ۱۳۸۴ تاکنون، جایگاه علمی ایران را در پایگاه ISI از رتبه ۳۷ به رتبه ۱۷ جهانی ارتقاء داده است.

واقعیت‌

کارشناسان مسایل آموزش عالی از دو منظر به این موضوع نگاه می کنند، اول صحت آن و دوم دلایل آن. در ارتباط با صحت خبر معتقدند که این اطلاعات با اینکه درست است ولی این تغییر وضعیت نه خبر تازه‌ای است و نه نتیجه سیاست‌ها و مدیریت علمی چند سال اخیر بوده است.

با رجوع به پایگاه اطلاعاتی SJR که بر اساس آمارها و اطلاعات موسسه تامسون رویترز، مدیر پایگاه نمایه سازی ISI کار می‌کند؛ علاوه بر تائید اطلاعات و ارقام ارائه شده توسط مسئولان وزارت علوم، اطلاعات دیگری را نیز می‌توان دریافت کرد. به عنوان مثال اینکه، ایران در تولید مقاله‌های علمی، به طور کلی، پس از ترکیه و اسرائیل در سال ۲۰۱۲ در جایگاه سوم منطقه نشسته است و وضعیت ایران در منطقه و در تولید مقاله‌های شیمی در طی دو دهه گذشته چندان بد نبوده و هیچگاه از رتبه چهارم کمتر نشده است.

به بیان دیگر، وضعیت تحقیقات در حوزه شیمی در ایران نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر بسیار بهتر بوده است. با کمی جستجو در این پایگاه اطلاعاتی می‌بینیم که ایران جایگاه نخست را در تولید مقاله‌های شیمی در منطقه از سال ۲۰۰۵ میلادی یا ۱۳۸۴ شمسی در اختیار داشته است. پیش از این تاریخ و از اواخر دهه ۹۰ میلادی جایگاه ایران بتدریج از رتبه پنج به دوم در سال ۲۰۰۴ تغییر کرده است.

البته این تغییرات فقط مختص به رشته شیمی نبوده و در دیگر شاخه‌های علمی نیز کمابیش وضعیت یکسان بوده است، به طوریکه ایران در منطقه از سال ۲۰۰۳ تا کنون جایگاه سوم تولید علم را در اختیار داشته است.

رشد تولید مقاله‌های علمی ایران در بین کل کشورهای جهان نیز رشد چشمگیری داشته است و از جایگاه پنجاه وسوم در سال ۱۹۹۶ به رتبه سی وسوم در سال ۲۰۰۵ تغییر پیدا کرده بود.

کارشناسان می گویند که بازده سرمایه گذاری در حوزه علم بسیار کند است به طوریکه ممکن است اثر یک سیاست یا یک سرمایه گذاری سال‌ها بعد نمایان شود.

به عقیده این گروه از کارشناسان مسائل علمی، این رشد حاصل سیاست‌های تشویقی وزارت علوم در سال‌های پیش از دولت‌های نهم و دهم در پژوهش و انتشار مقاله‌های پژوهشی علمی در نشریات معتبر نمایه شده در ISI است.

سیاستی که آن زمان، با حمله شدید اصولگرایان و مسئولان امروز وزارت علوم مواجه شد. آنها موسسه ISI را موسسه‌ای صهیونیستی می‌دانستند و خواهان تحریم این موسسه بودند. حتی در دوره ای از زمان علاوه بر خائن نامیدن مسئولان وقت وزارت علوم، پژوهشگران و دانشگاهیان ارائه دهنده مقاله به مجلات نمایه شده در ISI را به برخوردهای قانونی تهدید می‌کردند.

همین گروه از مقامات فعلی، با توجه به ضرورت نمایه سازی مقالات علمی، تاسیس پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC)را پیشنهاد کردند که در عمل چندان موفق نبوده است.

در چنین شرایطی کارشناسان می‌پرسند که چطور ممکن است گروهی چنین موضعی را در قبال مجلات و موسسه ISI داشته باشند ولی برای فعالیت‌های تبلیغی خود به حاصل سیاست‌هایی استناد کنند که پژوهشگران را تشویق به ارائه مقاله به این نشریات کرده است.

کمیت و کیفیت رشد

همه کارشناسان حوزه پژوهش به رشد بسیار خوب ایران در ارتقا جایگاه علمی کشور در بین کشورهای جهان معترفند. جایگاهی که حتی از بعضی از کشورهای صاحب نام در علم اروپایی مانند سوئیس و سوئد هم بالاتر است. ولی این رشد را کمی می‌دانند و امیدوارند پس از این رشد کمی، شاهد ارتقا کیفیت مقالات منتشر شده هم باشند.

از نظر آنها، چیزی که موقعیت ایران را تغییر داده‌است تعداد مقاله‌های منتشر شده در نشریات علمی است ونه الزاما افزایش کیفی مقالات. آنها این نظر را به تعداد ارجاع به مقاله ها مستند می‌کنند.

یکی از ابزارهای تعیین کیفیت یک مقاله و پژوهش مرتبط با آن در جامعه علمی، تعداد ارجاعاتی است که پژوهشگران خارج از حوزه جغرافیایی محقق و نویسنده مقاله به یک مقاله داشته‌اند. برای مثال اگر چه ایران رتبه نخست تعداد مقاله‌های منتشر شده در رشته شیمی را در منطقه در اختیار دارد ولی از نظر ارجاع به مقاله‌ها پس از اسرائیل و ترکیه مقام سوم قرار دارد.

از سوی دیگر برخی از کارشناسان نیز رشد علمی یک کشور را فقط افزایش تعداد مقاله‌های منتشر شده در نشریات نمی‌دانند و معتقدند که بسیاری از فعالیتهای پژوهشی از نوع چاپ مقاله نیستند؛ توسعه آزمایشگاهها، انجام بسیاری از فعالیتهای توسعه فناوری، ایجاد رصدخانه های علمی مختلف، توسعه تجهیزات، گسترش پارکهای علم و فناوری و غیره از دسته فعالیتهایی هستند که به سختی قابل انتشار به صورت مقاله هستند.

به غیر از این مسائل، رشد انتشار مقالات نمایه شده بیش از آنکه مربوط به رشد توجه به توسعه زیر ساخت های کشور باشد، به گسترش دوره های دکتری، و کارآزموده تر شدن محققان ایران در نگارش و انتشار مقالات علمی شان در سطح بین المللی مربوط است.بنابراین، با رشد انتشار مقالات علمی لزوما به نتیجه گیری خطی و مستقیم در توسعه امکانات پژوهشی نمی توان رسید.

به نقل از وب سایت *&%^%$&%%*


نقش نهادهای هنجاری در اشاعه نوآوریهای فناوری اطلاعات

چندی است که پیرامون مبحث عوامل نهادی در اشاعه نوآوریها در نظام نوآوری فناوری اطلاعات مشغول غور و تحقیق هستم. در طی مصاحبه هایی که با مسئولین مختلف و صاحبنظران امر در خصوص نهادهای موثر در توسعه فاوا داشتم به دسته ای از نهادها با عنوان نهادهای هنجاری یا عرف های اجتماعی ارزشی برخوردم که شاید اثر انها بعضا نامحسوس باشد اما بسیار موثر است. شاید همین نامحسوس بودن سبب شده تا برخی از اهمیت این نهادها در توسعه فاوا غافل باشند. اخیرا مباحثی پیرامون سرویس جدید اپراتور رایتل که قرار است نسل سوم فناوری موبایل را در کشور ارائه دهد درگرفته که موید تاثیرات نهادی بطور عام و ارزشهای مذهبی بطور خاص بر تسریع یا کندکردن روند اشاعه یک فناوری است. در ادامه بطور نمونه نظرات برخی از مراجع تقلید پیرامون این خدمت جدید (نواوری) در کشور  ارائه شده است.

به گزارش جنوب نیوز، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در این خصوص بیان کرده است: به یقین مفاسد این کار از فوائد آن بیشتر است و منشاء مفاسد جدیدی در جامعه ما که متاسفانه درگیر مفاسد مختلفی است خواهد شد و با توجه به این که ضرورتی برای اصل این کار نیست بنابراین شرکت‌های خصوصی و دولتی باید از آن خودداری کنند.

سرویس مکالمه تصویری رایتل مفاسد بسیاری را بدنبال دارد
آیت‌الله جعفر سبحانی نیز با اعلام نظر خود، قرار گرفتن چنین سرویسی بر روی گوشی‌های موبایل در دست جوانان اعم از دختر و پسر را دارای مفاسد زیادی بیان و تصریح کرده است: باید از خرید و فروش آن جلوگیری شود و نباید دولت چنین امکاناتی را در اختیار مردم قرار دهد و فوائد جزئی در مقابل این مضرات بسیار کوچک است.

رایتل عفت عمومی را مورد تهدید قرار می‌دهد
آیت‌الله نوری همدانی با بیان این‌که «امکان از هم گسستن اساس خانواده‌ها نیز هست» اظهار کرده است: با توجه به اینکه مفاسد این کار بسیار زیاد است؛ عفت عمومی را مورد تهدید قرار می‌دهد و بنابراین اقدام به انجام آن جایز نیست.

نسل سوم اپراتور تلفن همراه "رایتل" با آموزه‌های دینی در تضاد است
آیت‌الله سیدمحمدعلی علوی گرگانی، در این خصوص تصریح کرده است: نظر به اینکه نسل سوم اپراتور تلفن‌های همراه با آموزه‌های دینی در تضاد است و می‌تواند عفت عمومی جامعه و نظم حاکم بر آن را خدشه‌دار و خانواده‌ها را به ورطه نابودی اخلاقی و بنیانی بکشد و لذا نصب و راه اندازی این اپراتور چه از طرف دولت و چه از جانب بخش خصوصی به صلاح نیست.

این مرجع تقلید ادامه داده است: هرگونه اقدامی در این مسیر خلاف شرع است و البته لازم به ذکر است که ما درصدد تخطئه اصل فن‌آوری نیستیم بلکه از آن جهت که این صنعت زیان و ضررهای فراوانی را می‌تواند برای جامعه اسلامی چه از جهت امنیت اخلاقی و چه از جهت سیاسی و دینی داشته باشد و تهدید کننده بنیان خانواده است، راه اندازی این اپراتور را جایز نمی‌دانم.

صبح یکشنبه در حاشیه مراسم سی و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، در بین راهپیمایان عده‌ای از طلاب علوم دینی با توزیع فتاوای مراجع عظام تقلید خواستار جلوگیری از بکارگیری سرویس مکالمه تصویری در نسل سوم اپراتورهای تلفن همراه شدند. همچنین بعضی از معترضین با امضای طوماری در مقابل دفتر روزنامه کیهان، از دولت خواستند باتوجه به مضرات این سرویس و عدم فرهنگ سازی مناسب، نسبت به قطع این سرویس اقدام کند.

مرجع: ایسنا

نرم‌افزار پیش‌بینی آینده با استفاده از اخبار گذشته

مهندسان نرم‌افزار جدیدی طراحی کرده‌اند که می‌تواند با استفاده از اخبار، رویدادهای آتی مانند شیوع بیماری‌ها را پیش بینی کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، نمونه اولیه این نرم‌افزار ترکیبی از اخبار آرشیوی روزنامه نیویورک تایمز و دیگر وب سایت‌ها از جمله ویکی پدیا استفاده کرده است.

محققان بر روی پیش‌بینی شورش‌ها، مرگ و شیوع بیماری‌ها متمرکز شدند که به گفته آنها این نرم‌افزار توانست با دقت بین 70 تا 90 درصد پیش بینی‌های درستی را صورت دهد.
 
این کار با همکاری شرکت تحقیقات مایکروسافت صورت گرفته است.
 دانشمندان می‌گویند با استفاده از ترکیبی از گزارش‌های خبری آرشیوی و داده‌های زمان واقعی توانستند ارتباط بین خشکسالی و توفان را در بخش‌هایی از آفریقا و شیوع وبا را در این قاره دریابند.
 در حالی که تحقیقات دیگری نیز در این زمینه انجام شده اما این پژوهشگران قصد داشتند در این مطالعه گذشته نگر باشند یعنی با مشاهده رویدادهای گذشته‌ای که منجر به یک شیوع می‌شود آینده را پیش بینی کنند

سردرگمی ساختار نهادی مدیریت فناوری اطلاعات در ایران

داستان "مدیریت" در کشور ما داستان غریبی می نماید. گو اینکه تمامی صاحبنظران بر ضعف مدیریت در نظام اقتصادی اجتماعی کشور تاکید دارند ولی نمی دانم چرا تغییر مدیران حتی برتر از آن تغییر وزیران و حتی بالاتر از آن تغییر دولت ها و جالبتر اینکه حتی تغییر حکومت ها نیز این داستان را به روایت خوش تبدیل نکرده است. اندکی تامل دقیق در سازوکارهای مدیریتی در کشور نشان می دهد علی رغم تغییرات مختلف هنوز معضلات مدیریتی در حوزه های مختلف اداری کشور در دوره 30 سال گذشته و حکومت های گذشته از قاجاریه گرفته تا پهلوی و دوران جمهوری اسلامی پابرجا بوده است.

مشکلاتی مانند عدم شایسته سالاری و دیوانسالاری ناکارامد از این جمله اند و صدالبته عدم ثبات در ساختار و مدیریت.

حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات که در سطحی ترین تعاریف آن بیش از چند دهه سابقه در کشور ما برخوردار نیست نیز علی رغم نوین بودن با مشکلات کهنه مدیریتی دست به گریبان است. شاهدی بر آن تغییرات متعدد در زمینه تنظیمات نهادی مدیریت فاوا در کشور است و در جدیدترین این سردرگمیها ظهور شورایعالی فضای مجازی و مساله پژوهشگاه فضای مجازی کشور است.

پژوهشگاه ارتباطات که اکنون گویا به نام فضای مجازی تغییر نام داده است چند بار با تغییر نام روبه برو بوده است اما در دولت دهم با تغییر جایگاهی هم روبه رو شد که مخالفت هایی از جمله مخالفت تقی‌پور وزیر پیشین دولت دهم  را داشته است.

به گزارش تابناک، پژوهشگاه مخابرات یا ارتباطات با دستور ریس جمهور و تصویب شورای عالی اداری اکنون مراحل واگذاری ان به مرکز فضای مجازی کشور به اتمام رسیده است. هرچند دو تن از نمایندگان بازهم با آن ابراز مخالفت می کنند.

شروع ماجرا: 
در تاريخ 23/9/91 شورايعالي اداري مصوبه‌اي را به امضاي رئيس جمهور ابلاغ نمود كه بازتاب زيادي در فضاي مجازي داشت. در متن اين مصوبه كه مربوط به جلسه مورخ 11/9/91 مي‌باشد آمده است: 
"مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات" به "پژوهشگاه فضاي مجازي" تغيير نام يافته و وابسته به مركز ملي فضاي مجازي اداره مي‌شود."  
پس از انتشار اين تصويب‌نامه، اخوان، دبير شورايعالي و رئيس مركز ملي فضاي مجازي طي احكامي جداگانه از رئيس مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات و معاون وي تقدير و تشكر و پايان مسووليت ايشان را اعلام نمود و بلافاصله در جلسه‌اي كه با حضور اكثر كاركنان مؤسسه مذكور برگزار شد اعلام كرد كه به جز چند تغيير در سطح مديران و افزوده شدن يك پژوهشكده جديد به نام "پژوهشكده محتوا" تغييرات ديگري نخواهد داشت. گفته مي‌شود كه به دليل خاطرات خوب و رضايت پرسنل مؤسسه از عملكرد اخوان در طي مدت تصدي رياست مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات (91-88) اكثر كاركنان از اين جابجايي‌ها استقبال كردند.  
 
مركز تحقيقات مخابرات ايران/ مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات/ پژوهشگاه ارتباطات و فناوري اطلاعات  
ظاهرا اين مركز در سال 1344 با همكاري دولت ايران و ژاپن ايجاد شد و پس از انقلاب به وزارت پست، تلگراف و تلفن واگذار گرديد. اين مجموعه در طي عمر حدود پنجاه ساله خود مديران زيادي به خود ديده است كه البته در دولت نهم و دهم مانند ساير بخشهاي دولت سرعت جابجايي مديران مركز بيشتر شده است. در طي ساليان مختلف اين مركز پتانسيل خوبي از نيروهاي متخصص حوزه مخابرات را گردهم آورد. در سال 1388 اين مركز با توسعه كمي و كيفي و تعريف سه پژوهشكده فناوري اطلاعات، فناوري ارتباطات و امنيت فاوا به مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات ارتقاء يافت و در سال 1391 با ايجاد يك پژوهشكده جديد (مديريت راهبردي) به پژوهشگاه ارتقا پيدا كرد. تغيير پياپي مديران، تغيير رويكردهاي پژوهشي و انباشتگي نيروي انساني در حوزه ستادي از مشكلات عمده اين پژوهشگاه بود كه هنوز فعالان حوزه ارتباطات آن را به عنوان مركز تحقيقات مخابرات ايران مي‌شناسند.  
 
ظهور اختلاف اخوان و تقی پور،  آخرین وزیر ارتباطات  
اخوان که  پس از چند سال فعاليت در حوزه مخابرات در قالب بخش خصوصي همزمان با وزارت تقي‌پور به وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات راه یافت که مدتی را به عنوان معاون پژوهش و امور بين الملل و سپس با حفظ سمت، به عنوان سرپرست مركز تحقيقات مخابرات ايران مشغول به كار شد. البته بلند پروازي‌هاي اخوان و اختلاف ديدگاه‌هاي اين دو نفر در خصوص برخي مسائل كلان و راهبردي حوزه فضاي مجازي، خيلي زود باعث ايجاد فاصله بين آنها شد به گونه‌اي كه پس از تغيير چارت وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و حذف معاونت اخوان از اين چارت، اخوان با به عنوان قائم‌مقام وزير در فناوري و امور بين الملل منصوب شد تا عملاً به حوزه كوچك‌تر، محدودتر و كم‌اثرتري رانده شود. اما با همه اين مسائل هنوز نام مهدي اخوان بهابادي در كشور نام چندان آشنايي براي فعالان حوزه‌هاي مخابرات و ICT نبود تا اينكه در خرداد 1391 با تائيد مقام معظم رهبري و با حكم رئيس جمهور به عنوان دبير شورايعالي و رئيس مركز ملي فضاي مجازي برگزيده شد و سكان هدايت فضاي مجازي كشور را به دست گرفت. 
 
شورايعالي فضاي مجازي: 
در تاريخ 17/12/1390 با حكم مقام معظم رهبري، شورايعالي فضاي مجازي به رياست رئيس جمهور و متشكل از سران قوا، وزراي اطلاعات، ارشاد، علوم و ارتباطات، فرمانده سپاه، فرمانده ناجا، رئيس سازمان تبليغات اسلامي، رئيس صدا و سيما، رئيس كميسيون فرهنگي مجلس و 7 نفر عضو حقيقي (شهرياري، ثقفي، جليلي، شاه‌ميرزايي، مظلومي، سرافراز و ابوطالبي) تشكيل گرديد. اين شورا، اولين شورايعالي در اين سطح است که در زمان رهبري مقام معظم رهبري ايجاد شده‌است و در حقيقت، عالي ترين سطح حاکميتي در بين دستگاه‌هاي کشور در حوزه فضاي مجازي را داراست.  
در بخشي از اين حكم آمده است: 
« گسترش فزاينده‌ فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي به ويژه شبکه‌ جهاني اينترنت و آثار چشمگير آن در ابعاد زندگي فردي و اجتماعي و لزوم سرمايه‌گذاري وسيع و هدفمند در جهت بهره‌گيري حداکثري از فرصت‌هاي ناشي از آن در جهت پيشرفت همه جانبه کشور و ارائه خدمات گسترده و مفيد به اقشار گوناگون مردم و همچنين ضرورت برنامه‌ريزي و هماهنگي مستمر به منظور صيانت از آسيب هاي ناشي از آن اقتضا مي‌کند که نقطه‌ي کانوني متمركزي براي سياستگذاري، تصميم‌گيري و هماهنگي در فضاي مجازي کشور بوجود آيد به اين مناسبت شوراي عالي فضاي مجازي کشور با اختيارات کافي به رياستِ رئيس جمهور تشکيل مي‌گردد.....اين شورا وظيفه دارد مركزي به نام مركز ملي فضاي مجازي كشور ايجاد نمايد تا اشراف كامل و به روز نسبت به فضاي مجازي در سطح داخلي و جهاني و تصميم‌گيري نسبت به نحوه مواجهه فعال و خردمندانه كشور با اين موضوع از حيث سخت‌افزاري، نرم‌افزاري و محتوايي در چارچوب مصوبات شوراي عالي و نظارت بر اجراي دقيق تصميمات در همه سطوح تحقق يابد». 
گفته مي‌شود كه اين حكم يك پيوست محرمانه و مفصل دارد كه شرح وظايف شورا و مركز ملي را بيان كرده است. 
شورايعالي پس از تشكيل چند جلسه سرانجام در تاريخ 6/3/91 مهدي اخوان بهابادي را به عنوان دبير شورا و رئيس ملي فضاي مجازي برگزيد و حكم انتصاب وي 2 روز بعد (8/3/91) پس از تائيد مقام معظم رهبري توسط احمدي‌نژاد صادر شد. در متن اين حكم آمده است:  
"اميدوارم با استفاده از توان علمي و فناوري كشور و امكانات مراكز تحقيقاتي و دانشگاهي و ظرفيت مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات و با ايجاد مركز فضاي مجازي نسبت به انجام مأموريت‌هاي محوله اقدام نماييد. لازم است پيشنهاد اساسنامه مرکز را در اولويت قرار دهيد.از خداوند منان توفيق هر چه بيشتر شما را در انجام اين امر خطير تحت توجهات حضرت ولي عصر (عج) مسألت دارم."  
آنچه كه بيش از همه در اين حكم جلب توجه مي‌كند اشاره مستقيم رئيس جمهور به ظرفيت مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات است. گفته مي‌شود در جلسه 6/3/91  رئيس جمهور در حضور تقي‌پور اعلام مي‌كند كه براي تسريع در شكل‌گيري مركز ملي فضاي مجازي، مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات (كه در آن زمان هنوز توسط اخوان اداره مي‌شد را به مركز ملي منتقل خواهد كرد و چند روز بعد دستور مكتوب اين كار را به عزيزي مي‌دهد.) در اختیار این مرکز قرار گیرد. موضوعي كه ظاهراً به مذاق تقي‌پور خوش نيامد و در مقابل آن ايستادگي كرد و بلافاصله (در تاريخ 8/3/91 ) فردي جديد را به سمت رئيس اين مؤسسه منصوب كرد كه وي به همراه معاون خود پروژه فشار بر اخوان براي تخليه چند اتاقي كه دست وي و معاونينش بود را آغار كردند.  
 
فارغ از بحث‌هاي فني و تخصصي به نظر مي‌رسد كه مجموعه وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات براي تشكيل مركز ملي و استحكام شورايعالي كه با نظر مستقيم رهبري نظام تأسيس شده بود تمايل چنداني نداشتند زيرا با توجه به شرح وظايف شورا و اساسنامه مركز ملي بخش زيادي از مسئوليت‌هاي وزارت ارتباطات در حوزه سياستگذاري و تصميم‌گيري به اين مركز منتقل مي‌شد.  
 
فشار بيش از حد بر مركز ملي فضاي مجازي و عملكرد غيرقابل دفاع تقي‌پور در دوره وزارت (كه در جاي خود قابل بررسي است) و همچنين استناد به قانون برنامه پنجم توسعه، براي كاهش يك وزارتخانه ديگر باعث شد تا سرانجام در كمتر از 6 ماه مانده به پايان دولت دهم احمدي‌نژاد وي را بركنار و بلافاصله مصوبه شوايعالي اداري براي انتقال مؤسسه تحقيقات ارتباطات و فناوري اطلاعات به مركز ملي فضاي مجازي را به وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و اخوان ابلاغ كند. هر چند كه مجلس به موضوع ادغام وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات روي خوشي نشان نداد و طرح دو فوريتي براي جلوگيري از ادغام وزاتخانه‌ها و ادغام يا انحلال مؤسسات و سازمان‌هاي وابسته به وزارتخانه‌ها تصويب نمود، ولي به نظر مي‌رسد تاريخ تصويب‌نامه شورايعالي اداري كه پيش از تصويب اين طرح در مجلس بوده آن را از شمول اين طرح مجلس خارج كند. البته اعتراض دو نماينده مجلس عضو ناظر شورايعالي اداري به عدم دعوت ايشان به جلسه مذكور و تشكيك در برگزاري چنين جلسه‌اي و سپس نامه مظفر، معاون نظارت بر قوانين مجلس، چند روزي نقل مجالس و محافل بود، اما بعيد است كه به استناد آن بتوان اين مصوبه را لغو كرد، زيرا مهم امضاي صورتجلسه شورايعالي اداري (درصورت وجود چنين صورتجلسه‌اي) است نه حضور تمامی اعضای ان در جلسه. 
 
شورايعالي فضاي مجازي تاكنون چه كرده است؟ 
هرچند كه تاكنون اطلاعات زيادي از جلسات و عملكرد اين شورا منتشر نشده است اما آخرين مصوبه شورايعالي فضاي مجازي در سايت روزنامه رسمي مربوط به نهمين جلسه شورا مورخ 22/7/91 كه نشان مي‌دهد اين شورا در حدود 8 ماه از تأسيس آن به طور متوسط هر ماه يك جلسه داشته است(9جلسه) كه به نظر مي‌رسد براي شورايي در اين سطح آمار خوبي باشد. بررسي مصوبات شورا كه در همين سايت منتشر شده است نشان مي‌دهد كه شورا بيشتر مشغول فعاليت‌هاي ساختاري بوده است. البته تعدد متوليان و كثرت مراكز تصميم‌گيري حوزه فضاي مجازي معضلي است كه ساماندهي آن يقيناً تلاش بيشتري را مي‌طلبد. حال كه پس از مدت‌ها شاهد فراهم شدم زمینه خدمت رسانی به کشور در یکی از بخش های مهم کشور هستیم به خصوص با اضافه شدن اين پژوهشگاه و تكميل ساختار مركز ملي فضاي مجازي، به زودي شاهد شكوفايي هر چه بيشتر فضاي مجازي كشور باشيم. 

ساختار مدیریت فناوری اطلاعات

چندی قبل با یکی از دوستان تازه آشنا شده که استاد فناوری اطلاعات در کشور فنلاند می باشد (بنام مارکو جانتی) در مورد ساختار مدیریت فناوری اطلاعات در کشورهایمان بحث می کردیم. این بحث ما پس طی چند هفته با پیشنهاد مارکو تبدیل به یک وبینار تخصصی شد که با حضور یکی از شاگردان وی که در زمینه معماری فناوری اطلاعات در فنلاند شاغل بود برگزار شد. من متوجه شدم که ساختار نهاد متولی فاوا در این کشور به مانند ما دارای یک وزارتخانه تخصصی نیست. بلکه وزارت راه این کشور مسئولیت زیرساخت ارتباطی را نیز برعهده دارد. در مقابل توصیفات من از اینکه ما در ایران وزارتخانه ای تخصصی برای فاوا داریم و شوراهای مختلفی نیز در این زمینه داریم ضمن اینکه سالها قبل استراتژی توسعه فاوا را در کشور تنظیم کرده ایم و غیره .. برای ایشان جالب و باورنکردنی بود چرا که فنلاند به تازگی و در 2011 سند استراتژیک فاوا تنظیم کرده است.

اما نکته جالبتر برای بنده و البته بعدا برای ایشان این بود که مشکلاتی که مارکو از آنها به عنوان معضلات فاوا در فنلاند نام می برد دقیقا در ایران نیز برقرار است. این یعنی اینکه فارغ از تنظیمات نهادی و ساختار مدیریت فاوا، در عمل با مشکلات مشابهی دست به گریبان هستیم البته در سطوح و با شدت متفاوت (ما از لحاظ فاوا بسیار عقب مانده تر از فنلاند هستیم).

اما اکنون به نظر می رسد همان یک ذره کورسوی افتخار ما مبنی بر اینکه در ایران وزارتخانه تخصصی برای فاوا داریم نیز رو به خاموشی است. یعنی الان با تصمیم جدید دولت اصلا وزارتخانه ای نداریم گو اینکه زمانیکه داشتیم هم چندان گلی به سر آی تی این مملکت نزده بود و لی خوب...

حال باید به مارکو بگویم مارکو جان ساختار مدیریت فاوای ما اکنون مثل شما شد. شاید فکر کنه عجب نفوذی دارم که سریعا تجربه مشکل دار فنلاند را به ایران منتقل کرده ام. براستی تغییر در عصر حاضر تمامی ارکان زندگی را در بر گرفته است. اما سرعت تغییرات در هیچ جای دنیا به گرد پای ایران نیز نمی رسد.البته باید دقت کرد تغییر میتواند مثبت باشد یا منفی. تغییر مثبت یعنی اصلاح و بهبود و تغییر منفی یعنی تخریب. بدیهی است تخریب و انحلال معمولا راحت تر از ساخت و بهبود است. 

مدیریت تکنولوژی به سبک ایرانی

رییس جمهور در دستوری ضمن برکناری وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، وزیر فعلی راه و شهرسازی را با حفظ سمت  به عنوان سرپرست جدید این وزارتخانه منصوب کرد. به نظر می رسد ایده رییس جمهور مبنی بر ادغام وزارتخانه های راه، مسکن و ارتباطات و ایجاد یک وزارتخانه با عنوان وزارت امور زیربنایی که پیش از این در مجلس رای نیاورد در این قضیه دخیل باشد.

گرچه نفس کاهش دیوانسالاری و به نوعی تعدیل نهادی در این زمینه قابل دفاع می باشد اما در اینکه در شرایط فعلی ایران ادغام این وزارتخانه به شدت تخصصی (High Tech) با وزارتخانه های راه و شهر سازی برای کشور ما مناسب باشد. فکر نمی کنم کمتر کارشناسی بر این ادغام نظری مثبت داشته باشد ....

گل بود به سبزه نیز اراسته شد

سند راهبردی نخبگان تدوین شد!!!!!

من نمی دانم این چه بلایی که سر مدیریت کشور آمده و همه گیر داده اند به تدوین سند راهبردی، سند ملی، نقشه جامع، نقشه کاربردی، طرح جامع، طرح ملی، برنامه راهبردی .....

وضعیت نخبگان کشور را می شود با رصد نمودن مهاجرین خارج کشور به خوبی ارزیابی کرد. سالیانه بهترین و مستعدترین جوانان کشور جلای وطن می کنند و آنانکه می مانند نیز فرصت بهره گیری از تواناییهایشان را نمی یابند. 

حال به نظر شما با سند راهبردی این مشکل حل می شود؟ به نظر می رسد سند راهبردی، راهبرد، آموزه های مدیریت راهبردی در شرایطی اثربخش است که :

مکانیسم های حاکم و سیستم ها، رفتاری عقلایی داشته باشند

نوعی ثبات و اراده بر تداوم سیاست ها وجود داشته باشد

راهبردها را توانمندان بنویسند، نخبگان برنامه ریزی کنند نه...

برنامه ها معطوف به هدف جمعی باشد نه اهداف فردی، گروهی ...

و متاسفانه هر زمان که نام سند راهبردی را میشنویم وضعیت متعارض با آن را منتظریم. بنابراین با شنیدن تصویب سند راهبردی حمایت از نخبگان باید گفت بدا به حال نخبگان که چه در انتظار آنهاست و بنام نخبگان و بکام پخمگان.  قرار است چه کارهایی که در ذیل این سند نشود خدا به داد برسد. وضعیت نخبگان گل بود به سبزه نیز اراسته شد....

فاصله ها از کجاست تا به کجا؟

قصه نروژ به عنوان یک کشور نفتی و صد البته با رفاه اقتصادی بالا داستانی شنیدنی برای ماست . در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند، نروژ کمترین آمار بیکاری را دارد و حقوق در آن بالا می رود.نروژ با جمعیت 5 میلیون نفری خود، نگرانی چندانی از بابت بحران موجود ندارد.
 به گزارش خبر به نقل از پایگاه اینترنتی روزنامۀ اوست فرانس، زیگبورن جانسن، وزیر اقتصاد نروژ در این باره می گوید: به رغم فضای نامساعد اقتصاد جهانی، اقتصاد نروژ در وضعیت خوبی به سر می برد. البته با وضعیت موجود، تلاش بیشتر اندکی دشوار است، آنهم با نرخ بیکاری 3% و پیش بینی رشد اقتصادی 2.9% برای سال آینده( این رقم در سال 2012، 3.7% بوده است) و همچنین مازاد بودجه ای که قرار است به 12% تولید ناخالص داخلی برسد. سال گذشته درآمدها در این کشور 4% افزایش یافت و به طور متوسط به 55000 هزار یورو در سال رسید.
وضعیت نروژ در مقایسه با همسایگان بسیار جالب است. کشور پادشاهی نروژ عضو اتحادیه اروپا نیست، دومین صادرکنندۀ جهانی گاز و هفتمین صادرکنندۀ جهانی نفت است. نروژ به طور متوسط روزانه دو میلیون بشکه نفت تولید می کند، یعنی به اندازۀ مصرف روزانۀ فرانسویها. استینار ژوئل، یک اقتصاددان در این باره می گوید: سیکل اقتصادی مصرف در فرانسه برخلاف سایر کشورهای اروپایی است و زمانی که قیمت نفت افزایش پیدا می کند، قیمت بالای آن تأثیر بسیار زیادی بر اقتصاد کشور می گذارد. اما نروژ همۀ پیش بینی های لازم برای جلوگیری از تبعات این نوسان را کرده است. در سال 1990 این کشور با ایجاد صندوقی دولتی و انتقال مازاد درآمدهای نفتی به آن، توانست بر این معضل غلبه کند. دولت تنها اجازه دارد 4% در سال از بودجۀ این صندوق برای تنظیم حسابهای دولتی استفاده کند.
صندوق موردنظر که برای حمایت از بازنشستگان ایجاد شده است، سال گذشته به عنوان اولین صندوق دولتی جهان شناخته شد که 1% از معاملات جهانی را در اختیار دارد. نروژی ها می توانند بر روی سایت بانک نروژ، به طور مستقیم تغییر و تحولات مالی این صندوق و سرمایه گذاری در معاملات و همچنین اعتبارهای بین المللی آن را دنبال کنند. هفتۀ گذشته ارزش صندوق مورد نظر به 3700 میلیارد کرون رسید.(نزدیک به 500 میلیارد یورو)

حالا به خودمان بنگریم. کشوری بزرگ با منابع نفتی عظیم و البته با صندوق ذخیره ارزی. صندوقی که بسیار بیشتر از نروز در آن پول وارد شد ولی نه تنها ملت بلکه حتی بسیاری از ارگانهای مسئول از جمله مجلس نیز از موجودی ودخل خرج آن خبری نداشت و ندارد. گو اینکه به تخمین می توان گفت کف گیر به ته دیگ خورده اما این نکته که مردم نروژ می توانند از طریق سایت اینترنتی به گردش مالی این صندوق آگاه باشند نشان دهنده تفاوتهای بنیادی میان ما و آنهاست. این تفاوت گرچه اقتصادی است ولی ریشه هایش را باید در جای دیگری جست. 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

معرفی دوره دکترای سیاستگذاری علم و فناوری

با سلام خدمت دوستان. از لینک زیر می توانید نوشتار سیاستگذاری علم و فناوری: توسعه علم و فناوری در پرتو سیاستگذاری که به معرفی دوره دکترای سیاستگذاری علم و فناوری می پردازد را دریافت کنید.

سیاستگذاری علم و فناوری: توسعه علم و فناوری در پرتو سیاستگذاری


پیش نیازهای توسعه

به راستی چرا نسخه های مختلف اقتصادی برای دوای دردهای اجتماعی و اقتصادی ما جواب نمی دهد؟ آیا این نسخه های اقتصادی به درد ما نمی خورند یا اینکه ما به هیچ نسخه معتبر اقتصادی عمل نکرده ایم.

گرچه به نظر می رسد واقعا ما در مدیریت اقتصادی کشورمان هنوز به هیچ نسخه منسجم و معتبر اقتصادی عمل نکرده ایم. یعنی نه اقتصاد بازار را آزموده ایم و نه بر نحله چپگرایان پایبند بوده ایم و مهمتر از همه اینکه نه نسخه ای از اقتصاد اسلامی در دست داشته ایم. به عبارتی آنچه در این میان عمل شده ملقمه ای نا متجانس از نظرات مختلف به علاوه اداعاهایی ناآزموده تحت عنوان اقتصاد اسلامی بوده است.

علی رغم همه اینها به نظر من آنچه در برنامه ریزیهای ما از آن غفلت می شود هسته اصلی برنامه ها یعنی "انسان" است. بنابراین توسعه اقتصادی جز به مدد توسعه انسانی میسر نیست. توسعه انسانی جز از طریق ارتقای نگرشها، دانش و آگاهی حاصل نمی شود و صد البته ارتقای آگاهی و نگرشها در سایه "ارتباطات" صورت می گیرد. متاسفانه امروزه ارتباطات در کشور ما با جهان بسیار محدود است.  از اینترنت و محدودیت های آن گرفته تا رسانه های جمعی.

برخلاف سیاستهای جاری، به نظر بنده هرچه آگاهی و ارتباط مردم ما با جهان بیشتر باشد نه تنها شیفتگی به غرب کاهش می یابد بلکه آگاهی از زیباییهای فرهنگی خودمان و مزیتهای دنیای شرق بیشتر خواهد شد. بگذریم از اینکه قطعا آگاهی به ضعفها نیز خود موهبتی  برای توسعه خواهد بود.

کسب و کاری به نام آموش عالی

روزنامه "شرق" در شماره روز پنجشنبه ۲۳ شهریور خود نوشت: چراغ آموزش عالی رایگان در ایران رو به خاموشی است. روز گذشته نتایج کنکور سراسری سال ۹۱ اعلام شد و ماراتن دبیرستانی‌های دیروز و دانشجویان امروز به جایی رسید که تنها ۲۱ ‌درصد از آنان روانه دانشگاه‌های دولتی و رایگان شدند. از طرف دیگر ۳/ ۷۸‌ درصد از قبول‌شدگان جذب کرسی‌های دانشگاهی‌ای شدند که باید در قبال آن شهریه پرداخت کنند.
 بر اساس آمار رسمی سازمان سنجش آموزش کشور، در آزمون سراسری امسال ۵۸۸ ‌هزار و ۸۶۶ نفر جذب دانشگاه‌ها شده‌اند. از این تعداد ۳۵۴‌ هزار و ۷۳۹ نفر (معادل ۲۴/ ۶۰‌ درصد) را دختران و ۲۳۴‌هزار و ۱۲۷ نفر (معادل ۷۶/ ۳۹ ‌درصد) را پسران تشکیل می‌دهند.

مطابق اصل ۳۰ قانون اساسی ایران، «دولت موظف است وسایل آموزش‌وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به صورت رایگان گسترش دهد.» اما آنچه در عمل گسترش پیدا کرده، موسسات عالی پولی است که "پولی" بودن تنها خصوصیت آنها نیست، بلکه سطح آموزش در آنها بسیار پایین است.

جهان پسا آمریکایی

جهان پساامریکایی «The post american world» نام کتابی است از فرید زکریا که با اشاره نویسنده به سه جابه‌جایی بزرگ قدرت در ۵۰۰ سال گذشته آغاز می‌شود؛ جابه‌جایی‌هایی که حیات بین‌المللی، سیاست، فرهنگ و اقتصاد را هم متاثر از خود می‌سازد. وی نخستین جابه‌جایی را پیدایش جهان غرب می‌داند که از قرن پانزدهم شروع شد و در اواخر قرن هجدهم شتابی خارق‌العاده گرفت. او دومین جابه‌جایی بزرگ در اواخر قرن هجدهم را ظهور ایالات متحده امریکا می‌داند که بعد از صنعتی شدن تبدیل به بزرگ‌ترین قدرت بعد از امپراتوری روم شد و در بیشتر سال‌های قرن بیستم بر اقتصاد، سیاست و فرهنگ جهانی مسلط بود و در ۲۰ سال گذشته این سلطه بی‌مناقشه و در تاریخ مدرن بی‌سابقه بوده است. فرید زکریا اعتقاد دارد که ما اینک در سومین دوره جابه‌جایی قدرت قرار داریم که می‌توان آن را «خیزش دیگران» نام نهاد. او نشانه‌های این خیزش را در رشد اقتصادی خیره‌کننده در آسیا و در کشورهایی چون هند و چین و نیز برزیل و مکزیک و… می‌داند و از قول یکی از دست‌اندرکاران مدیریت منابع مالی بیان می‌کند که ۲۵ شرکت فراملیتی بزرگ در آینده در کشورهایی چون برزیل، مکزیک، کره جنوبی، تایوان و… هستند و نامی از امریکا در این فهرست نیست. از طرف دیگر به رکوردهایی اشاره می‌کند که دیگر در اختیار امریکا نیست. مثلا بزرگ‌ترین کازینوی جهان نه در لاس وگاس که در ماکائو قرار دارد یا بزرگ‌ترین صنعت فیلمسازی به لحاظ فیلم‌های ساخته‌شده و فروش بلیت نه در هالیوود که در بالیوود قرار دارد.
 
نکته اساسی دیگر در این زمینه، نگرانی از کاهش شدید دانش‌آموختگان مهندسی و نظایر آن در قیاس با رشته‌هایی چون تربیت‌بدنی است. وی به نقل از کسانی که عمیقا نگران از دست رفتن جایگاه امریکا هستند، می‌نویسد: «ما به تدریج علاقه خود را به اصول، ریاضیات، تولید، سختکوشی، پس‌انداز و… از دست می‌دهیم و به جامعه‌یی پساصنعتی که تخصص آن در تفریح و مصرف است، تبدیل می‌شویم… هیچ آماری این تشویش را بهتر از آمارهای دال بر افت تحصیلات مهندسی به تصویر نمی‌کشد. در سال ۲۰۰۵ آکادمی ملی علوم با انتشار گزارشی هشدار داده بود که امریکا ممکن است به زودی جایگاه ممتاز خود را به عنوان کشور پیشتاز در دانش جهانی از دست بدهد. بنا بر این گزارش در سال ۲۰۰۴ تعداد فارغ‌التحصیلان مهندسی در چین ۶۰۰ هزار، در هند ۳۵۰ هزار و در امریکا تنها ۷۰ هزار نفر بوده است. این ارقام که در صد‌ها کتاب و مقاله و وبلاگ و از جمله در گزارش اصلی فورچون، صورت مذاکره کنگره و سخنرانی‌های بزرگانی چون بیل گیتس تکرار شده، به واقع مایوس‌کننده‌اند.» (ص۱۹۴)
 
 
 
اما این جامعه پساصنعتی که موجب نگرانی دوستداران هژمونی امریکا در جهان است، چگونه جامعه‌یی است؟ شاید بهترین توصیف از جامعه پساصنعتی را بتوان در آرای «دانیل بل» سراغ گرفت. وی مهم‌ترین ویژگی‌های جامعه پساصنعتی را اولا تاکید بر علوم نظری و رشد شتابان این علوم و ثانیا در گسترش روزافزون بخش خدمات و به حاشیه رفتن بخش تولید صنعتی و کشاورزی در مقایسه با بخش‌های دیگر می‌داند. حال سوال اینجاست که آیا این موارد را می‌توان علائم افول امریکا در جهان به حساب آورد؟ آیا رشد اقتصادی دیگران و سر برآوردن قدرت‌های نوظهور مانند چین، الزاما به تسخیر جایگاه فرهنگی و سیاسی امریکا می‌انجامد؟ با نگاه به سایر بحث‌های آمده در کتاب، به پرسش‌های فوق جواب منفی می‌دهیم. در پاسخ به کاهش تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در رشته‌های فنی در مقایسه با هند و چین، فرید زکریا می‌گوید: «مشکل، درجه دقت این ارقام است. روزنامه‌نگاری از وال استریت ژورنال و چند دانشگاهی دیگر با بررسی موضوع خیلی زود متوجه شدند که آمارهای آسیایی دربردارنده فارغ‌التحصیلان مقاطع تحصیلی دو، سه ساله با مدرک مهارت‌های فنی ساده نیز هست. گروهی از اساتید دانشکده مهندسی پِرت در دانشگاه دیوک برای گردآوری اطلاعاتی از منابع دولتی و غیردولتی و مصاحبه با دانشگاهیان و بازرگانان عازم چین و هند شدند. نتیجه بررسی آن‌ها این بود که حذف فارغ‌التحصیلان دو، سه ساله، آمار چین را به نصف کاهش می‌دهد که حتی این آمار هم با توجه به تعاریف متفاوت از «مهندس» که غالبا دربرگیرنده مکانیک اتومبیل و تعمیرکاران صنعتی هم هست، تا حدودی متورم به نظر می‌رسد… این به مفهوم بالا‌تر بودن تعداد تربیت مهندس در امریکا نسبت به چین و هند است.»
 
او آموزش عالی را بهترین صنعت امریکا می‌داند و وجود هشت دانشگاه امریکایی در بین ۱۰ دانشگاه بر‌تر جهان را نقطه قوت بزرگی می‌داند که از برتری مطلق امریکا در صحنه آموزش عالی حکایت می‌کند در حالی که این کشور تنها پنج درصد از جمعیت جهان را در خود جای داده است. نویسنده کتاب سپس به یکی دیگر از برتری‌های امریکا در قیاس با اروپا و جهان در حال توسعه اشاره می‌کند و آن هم فزونی رشد جمعیت است. او به نقل از نیکولاس ابرشتات، استاد انستیتوی آمریکن اینترپرایز برآورد کرد که تا سال ۲۰۳۰ بر جمعیت امریکا ۶۵ میلیون نفر افزوده خواهد شد در حالی که جمعیت اروپا تقریبا ثابت خواهد ماند. او تنها راه تغییر این روند را پذیرش مهاجران بیشتر از سوی اروپاییان می‌داند و می‌گوید: «اروپایی‌های بومی عملا جایگزین‌سازی خود را در سال ۲۰۰۷ متوقف کرده‌اند و در نتیجه حتی برای حفظ جمعیت کنونی مهاجرت تا حدودی الزام‌آور خواهد بود. اما در حالی که رشد، مستلزم افزایش مهاجرت است، ظاهرا جوامع اروپایی آمادگی پذیرش و جذب مردمی با فرهنگ‌های غریب و ناآشنا به ویژه از مناطق روستایی و عقب‌مانده در جهان اسلام را ندارند. واقعیت سیاسی این است که اروپا در زمانی که آینده اقتصادی آن به توانایی در جذب مهاجران بیشتر وابسته است، از شتاب گام‌های خود در پذیرش مهاجران کاسته است. امریکا از دیگر سو در حال خلق نخستین ملت جهانی است که از همه رنگ و‌ نژاد و عقیده با هماهنگی چشم‌گیری در کنار هم زندگی می‌کنند.» (ص ۲۰۳ و ۲۰۴)
 
او در تشریح نتیجه مثبتی که مهاجرت برای امریکا به ارمغان می‌آورد، به مزیتی اشاره می‌کند به نام «تزریق عطش و انرژی»، به این معنی که مهاجران با پشت کردن به جامعه و خانواده خود و با انگیزه قوی برای رشد و پیشرفت وارد جامعه امریکایی می‌شوند و به صورت طاقت‌فرسایی کار می‌کنند و فرزندان و نوادگان آن‌ها به جریان اصلی جامعه امریکایی می‌پیوندند. این‌‌ همان تجربه‌یی است که امریکا را از تجربه بریتانیا و دیگر نمونه‌های تاریخی قدرت‌های متمایز می‌کند که مبتلا به فربهی و تنبلی در مواجهه با خیزش کشورهای فقیر شده‌اند.
 
از طرفی دیگر شرایط جهان امروز و مشکل‌هایی که امریکا با آن دست به گریبان است، قابل مقایسه با گذشته نیست. این کشور با بحران‌ها و مقاومت‌هایی مواجه است اما در قیاس با تهدیدهای عظیم گذشته، آلمان نازی، خودکامگی استالین، جنگ هسته‌یی و… شرایط مطلوب است. روزولت در سال ۱۹۳۳ خطر واقعی برای امریکا را ترس می‌دانست و اعتقاد داشت که آنچه باید از آن بترسیم، خود ترس است. او این مساله را زمانی مطرح کرد که نظام سیاسی و اقتصادی امریکا در حال فروپاشی بود. یک‌چهارم نیروی کار آن بیکار بود و فاشیسم در سراسر جهان تاخت و تاز می‌کرد. زکریا می‌گوید اکنون ما در زمانی دچار ترس شده‌ایم که جهان در صلح و رفاه به سر می‌برد. در زمینه مبارزه با تروریسم هم شاهدیم که ضربه‌های واردشده به گروه‌هایی چون القاعده، آشکارا سبب فلج شدن و ناتوانی آن‌ها از انجام عملیات در خاک امریکا شده است. در عوض آن‌ها این عملیات‌های کوچک را بیشتر در کشورهای تابع خود در خاورمیانه انجام می‌دهند و با کشتار بومیان و مسلمانان پایگاه خود را برای همیشه در میان مردم از دست می‌دهند که این ضربه‌یی کاری‌تر از ضربه اول است.
 
نتیجه اساسی اینکه این کتاب در پی اثبات این است که جهان پساامریکایی الزاما جهانی ضدامریکایی نیست. از سال ۱۹۹۱ ما در جهانی تک‌قطبی زیسته‌ایم که اقتصاد آزاد جهانی در آن رشدی فوق‌العاده داشته است. اکنون نیز از نظر سیاسی- نظامی همچنان در جهانی تنها با یک ابرقدرت به سر می‌بریم. اما در سایر ابعاد صنعتی، آموزشی، اجتماعی و فرهنگی، قدرت در حال جابه‌جایی و فاصله گرفتن از سلطه امریکایی است. ما در حال ورود به جهانی پساامریکایی هستیم که مردمان بسیار در نقاط مختلف جهان ماهیت و جهت آن را تعیین می‌کنند.
منبع: ویژه‌نامه روزنامه اعتما

سیاستگذاری علم و فناوری: توسعه علم و فناوری در پرتو سیاستگذاری

بنا به درخواست دوستانی که به دلیل خراب بودن لینک دانلود، از طریق ای میل از بنده فایل معرفی رشته سیاستگذاری علم و فناوری را خواسته اند در زیر لینک به روز شده این مقاله را قرار داده ام. البته این نوشتار مربوط به دو سال پیش است و ممکن است اندکی از مطالب آن به روز نباشد.

سیاستگذاری علم و فناوری: توسعه علم و فناوری در پرتو سیاستگذاری


برای تغییر ذائقه

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:

«یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت!

ارتقای جایگاه ایران در تولید مقاله

توليدبيش از 19 هزار مقاله طي 7 ماه رکورد بي نظيري در تاريخ علم ايران است

به نوشته روزنامه خراسان براساس گزارش پايگاه استنادي بين المللي «اسکوپوس»، ايران با توليد 19هزارو 559مقاله در 7 ماه نخست سال 2012 ، با يک پله صعود از جايگاه هفدهم توليد علم جهان به جايگاه شانزدهم توليد علم جهان صعود کرد.

'کامران دانشجو' وزير علوم شنبه شب در ديدار با خبرنگاران و اصحاب رسانه با اشاره به جزئيات ارتقاي جايگاه جهاني ايران در توليد علم خاطر نشان کرد : براساس گزارش رئيس پايگاه استنادي جهان اسلام ISC ، ايران در سال 2011 در زمينه توليد علم مقام هفدهم را داشت که در سال جاري ميلادي تاکنون اين جايگاه يک رتبه ارتقا يافته است.
دانشجو ارتقاي رتبه توليد علم ايران را نشانگر کيفيت قابل قبول خروجي دانشگاه ها و موسسه هاي آموزش عالي توصيف کرد و اظهار داشت: با تلاش دانشگاهيان کشور رشته هاي تخصصي همچون دانش هسته اي، نانوفناوري و هوافضا به دانش هاي بومي ما تبديل شده و موفقيت هاي چشمگيري در اين زمينه به دست آمده است.
دکتر جعفر مهراد رئيس پايگاه استنادي علوم جهان اسلام (ISC) نيز در گفت و گو با خراسان از صعود ايران به رتبه 16 توليد علم جهان با پيشي گرفتن از روسيه ، ترکيه و مالزي خبر داد .


به نقل از تابناک

دانشمند ایرانی، برنده جایزه سه میلیون دلاری فیزیک بنیادی شد

ایسنا : «نیما ارکانی حامد»، دانشمند ایرانی دانشگاه پرینستون در کنار هشت محقق برجسته فیزیک از سراسر جهان، جایزه 27 میلیون دلاری «فیزیک بنیادی» را از آن خود کرد.
 
به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «یوری میلنر» سرمایه گذار حوزه فناوریهای پیشرفته، بزرگترین جایزه جهانی تاریخ علوم را بنیان گذاشته است. این جایزه 27 میلیون دلاری هر ساله به تحقیقات برجسته دانشمندان جوان در حوزه فیزیک بنیادی اعطا می‌شود.
 
«میلنر» که دارای مدرک دکتری فیزیک است، تأکید می کند: قرار نیست این جایزه با جایزه نوبل رقابت کند و استفاده از عنوان نوبل2.0 در خصوص آن درست نیست.

 نیما ارکانی حامد، اد ویتین، آلن گوت، ژان مالدسنا، ناتان سایبرگ، ماکسیم کانتسویچ، آشوک سن، الکسنادر کیتیف و آندره لینده 9 فیزیکدان برجسته سال 2012 هستند که هر کدام مبلغ سه میلیون دلار دریافت کرده اند.

«ارکانی حامد» در خصوص این جایزه گفت: جوایز به تنهایی نمی تواند باعث ایجاد انگیزه در افراد برای انجام تحقیقات در حوزه فیزیک شود، اما می تواند شرایط مناسبی برای تکمیل تحقیقات در اختیار محققان قرار دهد.

بر خلاف جایزه نوبل که اواخر هر سال میلادی اعطا می شود، این جایزه در سه ماه نخست سال به برندگان اعطا می شود و نفرات برگزیده امسال با تشکیل کمیته ویژه، برندگان دوره بعد را انتخاب خواهند کرد.

مدیریت بحران یا بحران مدیریت

در یکی از کلاسها با دونفرآشنا شدم یکی سعودی و دیگری انگلیسی، دوست عربمان همان ابتدای آشنایی سوال کرد از بحران مرغ در ایران چه خبر؟ من جا خوردم که این چه سوالیه؟ گفتم بحرانی نیست فقط کمی افزایش قیمتها را شاهدیم و بلافاصله پرسیدم از بحران جانشینی پادشاه شما چه خبر؟ همچنین بحران قیام مردم شرق عربستان؟

فرصت پاسخ دادن نیافت که البته این پرسشهای من در واقع پاسخ سوال او بود. اما مساله ای که بعد از این قضیه به ذهنم خطور کرد این بود:

·         در مملکتی که ادعای مدیران دولتی گوش فلک را کر کرده، چطور یک چنین چیزهایی تبدیل به بحران می شود؟ راستی ایا مدیریت مرغی را نمی توان در سایر حوزه های از جمله حوزه علم و فناوری در کشور نیز مشاهده کرد؟

·         در واکنش به چنین بحرانی، هیچ کس مسئولیتی نمی پذیرد و تنها به وعده ها اکتفا می شود.

·         در سطح اجتماعی نیز خیلی بد است که هنوز فرهنگ در صف ایستادن را هم بلد نیستیم. ایرانی با این تمدن غنی و پتانسلها و نقاط قوت وسیعی که دارد بد است تصویری این چنین در جهان از وی نمود پیدا کند.

سمت و سوی نظام آموزش عالی در دنیای امروز

در جمعی از دوستان در دانشگاه گریفیت که برخی بعضا تجربه حضور در سایر دانشگاههای دنیا از جمله آمریکا را نیز داشتند بحثی راجع به نظام آموزش عالی در ایران و کشورهای جهان پیش آمد و اینکه تفاوتهای این دو در چیست؟ شاید پاسخ این سوال در منظر دانشجوی ایرانی فاصله زیاد دانشگاههای کشور ما با همتایان اروپایی و آمریکایی باشد. این پاسخ هم درست و هم غلط به نظر می رسد.  

واقعیت این است که در محتوای کار که در واقع آموزش، سازو کارهای استاد و دانشجو.، مقاله نویسی، تولید مقالات فله ای به قصد انتشار و... آسمان تقریبا همه جا یک رنگ است. در واقع به نظر می رسد معضلاتی که ما در نظام دانشگاهی خود شاهدیم از جمله تاکید بر نگارش مقاله که خروجی آن هم عمدتا مقالاتی است که با تغییر یک متغیر یا یک مدل و یا هزار و یک روش مختلف به تکرار می انجامد و صرفا امتیاز انتشار را برای نگارنده در پی دارد نه تئوری جدید و یا حل مساله ای مبتلابه کما بیش حتی در دانشگاههای مطرح دنیا نیز وجود دارد. نگاه استاد به دانشجو به عنوان فرصت و ماشین مقاله نویسی، نیز مورد دیگری است که درصورت مکاتبه با اساتید دانشگاههای خارجی به خوبی قابل درک است.

اما از اینها که بگذریم، تفاوتهای معنی داری در سایر موارد به چشم می خورد که به گمان من این تفاوتهاست که سبب ظهور بارقه ها و دستاوردهای دانشی برای این دانشگاهها و همچنین صنعت و تکنولوژی غرب بوده است. بطور مثال، استاد دانشگاه از صبح تا شب در محل کار خود حضور داشته تماما به اشتغال اصلی خود که تدریس و پژوهش (حتی اگر مقاله نویسی باشد) اشتغال دارد. آیا در ایران این گونه است؟ آیا استادی را می توان یافت که شغل اصلی اش استادی باشد نه مشاوره، شرکت داری، عضویت در هیات مدیره شرکتها، و.... ؟

آیا دانشجوی دکترایی می توان یافت که تماما اشتغال به تحصیل داشته باشد نه کار در پروژه ها، اشتغال در سازمانها و شاید در آینده مسافرکشی....؟

به عبارتی فعالان کسب وکار دانشگاهی در ایران کمتر دغدغه اولشان خود وظایف استادی یا دانشجویی است، در حالیکه در کشورهای پیشرفته شاهدیم استاد یا دانشجو (مشابه سایر اقشار) بگونه ای تامین هستند که فضای شور و هیجان دانشگاهی را در محیط دانشگاهی آنها بخوبی می توان مشاهده نمود یعنی هرکس به کار اصلی خود چسبیده است.

البته لازم به ذکر است، امروزه ادامه تحصیل در مقطع تحصیلات تکمیلی چندان مورد تمایل خود شهروندان کشورهای غربی نیست و در این مقاطع آنچه فراوان دیده می شود حضور دانشجویانی از اسیا و افریقاست. بطور مثال برای یک شهروند استرالیایی با مدرک لیسانس فرصتهای شغلی فراوانی وجود دارد که این فرصتها برای مدارک بالاتر در دسترس نیست. بقول یکی از دوستان با عنوان محترمانه Overqualified از تصدی مشاغل یا پست ها باز می مانی. در زمینه کسب درآمد نیز همینطور است بگونه ای که در بسیاری از مشاغل درآمد یک لیسانسه می تواند از درآمد استاد دانشگاه با مدرک دکترا بالاتر باشد. در مجموع، آن نگاهی که به Phd در ایران می شود در این کشورها حاکم نیست.

به هرحال، نظام آموزش عالی یک کشور جدای از بافت اقتصادی، اجتماعی آن نمی تواند تغییر کند. و پاشنه آشیل کشور بالقوه ثروتند ما ضعف شدید اقتصادی است. ضعفی که حتی بر فرهنگ اجتماعی ما سایه افکنده است و سبب شده بسیاری از خوبیها و نقاط قوت فرهنگی ما در سایه مشکلات اقتصادی کم رنگ شود.

 

فراخوان مستند"علم برای همه"

با سلام

به اطلاع دوستان و علاقمندان حوزه سیاستگذاری علم و فناوری می رساند معاونت سیما مستندی با موضوع عمومی سازی علم را در دست تهیه دارد. لذا از علاقمندان برای مشارکت و ارائه مقاله در محورها و موضوعات این مستند دعوت به عمل می آید. برای اطلاع از موضوعات و فراخوان مشارکت به لینکهای زیر مراجعه نمایید:

فراخوان مقاله و مشارکت

فهرست موضوعات پیشنهادی

ضمنا علاوه بر درج مقالات در "کتاب علم  برای همه" ممکن است از ارائه دهنده به عنوان کارشناس برنامه در مستند نیز دعوت به عمل آید.

موفق باشید 

نیوزیلند ولوگزامبورک: اولین و دومین کشوراسلامی جهان

مالزی: براساس نتایج یک تحقیق در آمریکا، نیوزیلند و لوکزامبورگ اسلامی ترین کشورهای جهان معرفی شدند. ضمن اینکه هیچ یک از کشورهای مسلمان در بین 37 کشور اول “اسلامی” جهان نیستند!!
 به گزارش پایک نیوز، تحقیق حسین عسکری و شاهرزاده رحمان در دانشگاه جرج واشنگتن آمریکا، که در شماره 10 ژورنال معروف اقتصاد جهانی (Global Economy Journal) به چاپ رسیده، به نتایج عجیبی دست یافته که براساس آن بسیاری از کشورهای اسلامی (کشورهایی که واقعا اسلامی هستند)، غیرمسلمان هستند.
همواره در بین محققان و اندیشمندان مختلف این سئوال مطرح بوده که معیار “اسلامی بودن” یک کشور چیست؟  ایا معیار نوع لباس پوشیدن مسلمانان است یا تعداد دفعاتی است که آنها نماز به جای می آورند؟  یا آیا معیار “اسلامی بودن” آموزش پی درپی مطالب دینی و اسلامی است و یا پیروی از اصول دین اسلام؟ آیا مهم شکل و فرم اسلام است و یا محتوای آن، چیزی که در عدالت، برابری، صداقت و … نمود پیدا می کند.
سئوال اصلی تحقیق مذکور این بوده که آیا سیاست ها در کشورهای مسلمان (کشورهای با اکثریت مسلمان) برپایه اصول اسلام پایه گذاری شده اند، یا خیر؟ برای پاسخگویی به این سئوال محققان “فرصت های اقتصادی”، “آزادی اقتصادی”، “میزان فساد”، “سیستم مالی” و “حقوق بشر” را به عنوان معیارهایی برای سنجش “اسلامی بودن” انتخاب و برای سنجش آنها مطالعه تطبیقی و مقایسه ای در بین 208 کشور جهان انجام داده اند.
براساس نتایج ای تحقیق، بسیاری از کشورهای مسلمان خودشان براساس معیارهای اسلامی در زمینه های اقتصاد، حقوق بشر، میزان فساد، سیستم مالی و … عمل نمی کنند. که این امر هم در ارتباط با دولت های و هم رفتار روزمره شهروندان آنها صادق بوده است.
این تحقیق همچنین بیان می دارد که حتی در سطح اجتماعی، بسیاری از کشورهای غیر مسلمان بیشتر از خود مسلمانان براساس ارزش های اسلامی عمل کرده و به آنها پایند هستند.
از دیگر نتایج جالب این تحقیق این است که “اسلامی ترین” کشورهای جهان به ترتیب نیوزیلند و لوگزامبورک هستند. ضمن آنکه هیچ یک از کشورهای مسلمان در بین 37 کشور “اسلامی” جهان قرار ندارند!؟
پایک نیوز می افزاید: عمادالدین عبدالرحیم، که خود یک متفکر اسلامی اندونزیایی است و بیش از شکل و فرم اسلام، به محتوای اسلام همچون عدالت، برابری و ازادی تاکید دارد، نیز مدعی است که شهر آمس (Ames)، در ایالت آووا (Iowa) آمریکا یک نمونه کامل از “دولت اسلامی” است.  هرچند که اسلام هیچ نقشی در زندگی روزانه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این شهر ندارد و مردم آن نیز آشنایی با اصول اسلامی در زمینه آداب غذا خوردن و نحوه پوشش اسلامی ندارند.
 
 http://paycnews.com/?p=1620

با سلام

براي انجام پروژه در زمينه مشاوره مديريت و همچنين طرح جامع فناوري اطلاعات افرادي با مهارتهاي زير مورد نياز مي باشد:

1-      2 نفر كارشناس تحليلگر فرايند و سيستم هاي اطلاعاتي/ كارشناسي ارشد يكي از رشته هاي مديريت فناوري اطلاعات، مهندسي صنايع يا موارد مرتبط/ داراي حداقل يك مورد تجربه كاري مرتبط/ براي انجام امور مربوط به شناسايي فرايندها، ارزيابي وضع موجود

2-     كارشناس تحليلگر سيستم هاي اطلاعاتي/ كارشناسي ارشد يكي از رشته هاي مديريت فناوري اطلاعات، مهندسي صنايع يا موارد مرتبط/ داراي حداقل يك مورد تجربه كاري مرتبط/ براي انجام امور مربوط به شناسايي فرايندها، ارزيابي وضع موجود سيستم هاي اطلاعاتي، طراحي وضع مطلوب

 3-      كارشناس مديريت/ حداقل تحصيلات ليسانس/ آشنا به كنترل پروژه/ براي انجام امور اجرايي، منشي گري و كنترل پروژه

 

كار بصورت پروژه اي است اما امكان استخدامي نيز وجود دارد.

قرارداد با سازمان معتبر منعقد مي شود.

پرداختها در سطح مناسبي است. بويژه براي دانشجوياني كه البته فرصت كافي داشته باشند (دروسشان به اتمام رسيده باشد)

هم به افراد مجرب و هم به تازه كاراني علاقمند و توانمند نياز مي باشد.

در صورت علاقمندي با اي ميل بنده  تماس حاصل فرماييد MOhtarami@gmail.com

سیاستگذاری علم از نوع ایرانی آن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به گزارش «تابناک»، پایگاه علمی «الزویر» و بنا بر طرح ارایه شده از سوی فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران و رأي بیشتر رؤساي دانشگاه‌ها و اعضاي بلندپایه وزارت علوم، تحقیقات و فناوري، تحریم شد و هیأت ممیزي دانشگاه‌ها در صورت دیدن مقالات علمي در این پایگاه، امتیاز پدیدآورندگان را منفي و صفر قلمداد خواهند كرد.

رئیس دانشگاه تهران (دانشگاه مادر کشور) گفته است: فرستادن مقالات علمی برای چاپ از طرف اساتید ایرانی به ژورنال‌های خارجی، به منزله «ساخت قصر علمي بیگانگان توسط خشت‌هاي دانشمندان ایراني است و این بنا با تحریم كردن دانشمندان كشور فرو مي‌ریزد».

در این باره، «ناصر انصاری پور»، محقق فوق دکترای مؤسسه تحقیقات سرطانی انگلستان در گفت‌وگو با «تابناک»، چند نکته مهم را یادآوری کرده است:

1.  الزویر (Elsevier) یک ناشر بین‌المللی است که نزدیک دو هزار ژورنال یا مجله علمی را به چاپ می‌رساند که بیشتر این ژورنال‌ها دارای ضریب تأثیر بالایی هستند؛ یعنی به طور تقریبی، از هر شش ژورنال علمی در دنیا، یکی از آنها توسط این ناشر به چاپ می‌رسد.

2. افرادی که کمترین اطلاعی نسبت به چاپ مقاله علمی دارند، می‌دانند که مقالات باید مستقیم به ژورنال مورد نظر فرستاده شود و ناشر (همچون الزویر) هیچ گونه دخالتی در چاپ کردن یا نکردن آن ندارد؛ در نتیجه، تحریم یک ناشر، کاری کاملا غیر منطقی و غیر عقلانی است، چون در این صورت نزدیک دو هزار ژورنال علمی را تحریم کرده ایم.

3. بر پایه آخرین آمار از مؤسسه اطلاعات علمی (ISI)، ایران در سال 2008 از همه مقالات علمی چاپ شده در دنیا، سهمی حدود 1.02 درصد را از آن خود کرده است که در جای خود ستودنی است و به آن خواهم پرداخت؛ بنابراین، بر پایه تحلیل رئیس دانشگاه تهران، در عرصه بین‌المللی، بیگانگان مشغول ساختن 99 درصدی «قصر» ما هستند و ما تنها 1 درصد برای بیگانگان «خشت» تولید کرده‌ایم!

4. گویا، هدف دیگر از این تحریم در نگاه رئیس دانشگاه تهران، گرایش اساتید داخلی به چاپ مقالات خود در ژورنال‌های داخلی باشد. این هدف با این وسیله یعنی تحریم الزویر دست نایافتنی است، چون:

الف) اساتید برای شناساندن خود و ایران در جامعه علمی دنیا که حق مسلم و وظیفه آنهاست، ترجیح می دهند که تحقیقات خود را به ژورنال‌های خارجی بفرستند.

ب) متأسفانه ایران هنوز در بسیاری از رشته‌ها، ژورنال‌هایی صاحب نام و بین‌المللی ندارد که بتوان به آنها رجوع کرد و دست رد بر معادل‌های بیگانه آن زد.

پ) در همه کشورهای دنیا، تحقیقات حساس و نسبتاً محرمانه‌ای هست که به طور منطقی، نتایج آن چاپ شدنی نیست. پس برای مابقی تحقیقات که ویژگی امنیتی ندارند، چاپ کردن نتایج در ژورنال‌های داخلی و خارجی که به راحتی برای همگان قابل دسترس است، یکی است.

ت) محدود کردن فضای علمی کشور به درون ایران؛ یعنی خودتحریمی که دقیقاً خواسته شوم دشمنان این کشور است و این یعنی بازی کردن در پازل بیگانگان معاند.

ث) از افتخارات ما ایرانیان این است که در دوره شکوفایی پس از اسلام، ما تولید و منتشر کننده علوم روز بوده‌ایم و برای نمونه، به تدریس کتاب قانون ابن سینا در دانشگاه‌های اروپایی در قرون گذشته می‌بالیم؛ حال چگونه است که با تحریم کردن بیش از دو هزار ژورنال اثرگذار جهانی به منافع ملی و اعتلای نام ایران اسلامی کمک کرده‌ایم؟!

5. نکته بسیار مهم و به زعم بنده، انحراف بزرگ در اینجاست که رؤسای دانشگاه‌های کشور، فراموش کرده‌اند که یكی از برگ‌های زرین دوره پس از انقلاب اسلامی ایران، تولید علم روزافزون و فزاینده دانشمندان ایرانی است. به اذعان همین بیگانگان، ایران اسلامی رتبه نخست در رشد تولید علم را داراست که بزرگترین مؤلفه آن، شمار مقالات چاپ شده در ژورنال‌های بین المللی است؛ برای نمونه، در سال 2003 سهم تولید علم ایران 0.29 درصد جهان بوده و پس از پنج سال به 1.02 درصد رسیده که به اذعان دوست و دشمن رشدی فوق العاده است.

جالبتر این که به ظاهر مدیران علمی جمهوری اسلامی، هیچ توجهی به آرمان‌ها و سیاست‌های کلی نظام ندارند و سخنان پی‌درپی آیت الله العظمی خامنه‌ای، رهبر حکیم انقلاب اسلامی را ـ که به تازگی در جمع مردم کرمانشاه نیز بیان کرده‌اند ـ نمی‌شنوند که رشد علمی حاصل از تلاش اساتید متعهد در تولید مقالات قوی بین‌المللی را همیشه تأیید و تصدیق کرده و از بزرگترین دستاوردهای انقلاب اسلامی می‌دانند.

6. نکته پایانی هم که به ذهن می‌رسد، این است که آیا در جمع رؤسای دانشگاه‌های کشور و مسئولین وزارت علوم که قاعدتا از نخبگان علمی کشور هستند، کسی نبود که نسبت به این حرکت واکنش جدی نشان دهد؟

گفتنی است، در یک هفته گذشته، شمار فراوانی از دانشجویان، اساتید و پژوهشگران حوزه‌های گوناگون علمی، با رجوع به «تابناک» از بروز این رویداد به شدت گلایه داشته و خواستار بررسی آن شده‌اند، که امیدواریم مسئولان تصمیم‌گیر، دست‌کم پاسخی درخور داشته باشند

پدر هوش مصنوعی درگذشت.

پدر هوش مصنوعی که در سال 1956 موضوعی به این نام را برای اولین بار در یکی از مقاله هایش مطرح کرده و زبان برنامه نویسی Lisp را ابداع کرده است، در سن 84 سالگی درگذشت.

به گزارش «مهر» زمانی که ابررایانه "دیپ بلو" در ماه می 1997 موفق شد قهرمان شطرنج جهان گری کاسپاروف را شکست دهد، این پیروزی به عنوان موفقیتی بزرگ برای هوش مصنوعی توصیف شد، اما جان مک کارتی، مردی که این اصطلاح را برای اولین بار خلق کرد و در توسعه هوش مصنوعی پیشگام شد، نظری متفاوت داشت، به اعتقاد او هوش مصونعی هنوز راه طولانی را در پیش داشت.



 



وی در سال 1956 نه تنها عبارتی جدید را به واژه نامه عمومی افزود، بلکه بنیانگذار عصری کاملا جدید از تحقیقات در زمینه علوم رایانه ای شد. وی در سالهای بعدی موفق به ابداع زبان Lisp، یکی از تاثیرگذارترین زبانهای برنامه نویسی رایانه ای در جهان شد و در توسعه سیستمهای اشتراک گذاری زمان نقشی کلیدی ایفا کرد، سیستمی که بدون آن اینترنت مدرن به وجود نمی آمد.

مک کارتی که برای چهار دهه در دانشگاه استنفورد مشغول به کار و مطالعه بود، در سل 1962 لابراتوار هوش مصنوعی استنفورد را پایه گذاری کرد. او در سال 2003 به شرکت گوگل پیوست تا در ساخت خودروهای خودکار این شرکت مشارکت داشته باشد.

بر اساس گزارش وایرد، بسیاری از متخصصان مک کارتی را اولین فردی می دانند که چاشنی محاسبات رایانه ای را به زبان ساده برنامه نویسی افزود و با این کار و ابداع زبان برنامه نویسی Lisp تاثیر بزرگی بر روی زندگی انسانها گذاشت.

به نقل از تابناک

درگذشت استیو جابز یکی از معماران عصر جدید

«استیو جابز»، مؤسس و اسطوره شرکت اپل چند روز پیش، در سن 56 سالگی به دلیل ابتلا به سرطان درگذشت. شرکت اپل در بیانیه‌ای اعلام کرده است که آقای جابز، روز چهارشنبه در سن 56 سالگی به علت ابتلا به سرطان لوزالمعده از دنیا رفت. مرگ وی در حالی رخ داد که دو روز پیش از فوت او، کمپانی اپل برای نخستین بار پس از راه‌اندازی، از محصولی جدید (تلفن همراه جدید آیفون) رونمایی کرد که برای معرفی‌اش، استیو جابز را با آن شمایل معروفش روی سن نمی‌دید.

بنا بر این گزارش، چند ماه پیش، به دلیل شدت گرفتن بیماری جابز، وی با نوشتن استعفای خود، «تیم کوک» را به جانشینی خود (مدیر اپل) معرفی کرد و اینچنین بود که آیفون 4s، آخرین محصول اپل، بدون او رونمایی شد و البته چندان برای اپل خوش‌یمن نبود!

استیو جابز که از ماه ژانویه سال جاری در مرخصی بود، در نامه استعفای خود نوشته است: همواره گفته‌ام اگر روزی فرا برسد که نتوانم به وظایف و انتظاراتی که از من به عنوان مدیرعامل اپل می‌رود، عمل کنم، خودم نخستین کسی خواهم بود که این موضوع را به شما اطلاع خواهم داد. متأسفانه این روز فرا رسیده است.

وی که  از بنیانگذاران اپل در سال ۱۹۷۶ بود، در سال ۱۹۸۵ آن را ترک کرد، ولی در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت و در سال ۲۰۰۰ بار دیگر مدیریت تمام وقت آن را به عهده گرفت. پزشکان در سال ۲۰۰۴ تشخیص دادند که آقای جابز به سرطان لوزالمعده مبتلاست.

استیو جابز، از جمله معروفترین کسانی بود که روش زندگی را در قرن اخیر تغییر داد و با خلاقیت و تلاش وصف‌ناشدنی‌اش، هر روز دریچه‌ای جدید به روی دوستداران دنیای IT گشود. کامپیوترهای «مکینتاش»، «آی فون»، «آی پاد» و «آی پد»، از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آنها به بازار نقش مهمی داشته و با این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت‌های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است.

او علاوه بر راه‌اندازی اپل به عنوان مدیر عامل شرکت پیکسار در خلق مجموعه‌ای از بهترین انیمیشن‌های زمان ما نیز نقش مؤثری داشت.

به تازگی روزنامه نیویورک تایمز ۳۱۳ اختراع ( Patent ) ثبت شده از استیو جابز را منتشر کرده است ، میان این طرح ها از طراحی آیفون و آیپاد گرفته تا طراحی جعبه و شارژر وجود دارد ، ایده هایی نظیر کشیدن و رها کردن آیکون ها و صفحات ( Drag-and-drop ) و بسیاری از موارد که باعث شد اپل امروز جزو موفق ترین شرکت های دنیا باشد

بنا بر گفته خودش : در تمام عمر به گونه ای زندگی کردم که گویا امروز آخرین روز عمر من است.

خدایش بیامرزد

معرفی رشته سیاستگذاری علم و فناوری

با سلام

برخی از دوستان درخواست دریافت فایل معرفی رشته را داشتند و عنوان می کردند که لینک خراب است در زیر لینک به روز شده دانلود این نوشتار را قرار داده ام.

موفق باشید.

 

دانلود: سیاستگذاری علم و فناوری: توسعه علم و فناوری در پرتو سیاستگذاری

حسین هنوز هم تنهاست!

گويي چكاچك شمشير عاشوراييان است كه در گوش زمان طنين افكنده و.نوايي بر بلنداي تاريخ صدا مي زند " هل من ناصرا ينصرني " آيا ياريگري هست؟

هزار و اندي سال پيش در ميان گوشهاي ناشنوا و دلهاي بي دل اين فراخوان حسيني پاسخي نيافت.بزدلاني كه ناجوانمردانه بر تارك حکومت تكيه زده و با نام اسلام بر عليه اسلام تاختند.حسين و عاشوراييان رفتند اما نواي آنها در تمامي اعصار ادامه يافت.آنروز حسين و يارانش تنها ماندند.حسين تنها بود.

هر زمان كه نواي عاشورايي ياريگراني يافت عاشورايي ديگر بپا خاست گرچه شمار ياريگران هميشه  يادآور همان زمزمه تنهايي بود اما همين شمار نيز خاطره عاشورا را در میدان عمل زنده نگه مي داشت.وچنين است تفسير " كلام  كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا " .

حسين رفت اما پس از آن تاريخ هيچگاه از سلالگان حسين تهي نماند.عاشورا گذشت اما نواي عاشورايي باقي ماند.از آن پس هر دم  كه حسيني برخاست عاشورايي تكرارگشت.عاشورا تيري گشت كه در ادامه تاريخ دائما بر قلب يزيديان زمان فرو خواهد رفت.

عاشورا حماسه اي نيست كه در بند زمان و مكان زنجير گردد.از كوچكترين زواياي زندگي شخصي تا مهمترين تصميمات اجتماعي  صحنه هاي عاشورايي به وفور يافت مي شود.وآنجا تنها تصميم است كه نام ما را در جرگه عاشوراييان و يا در زمره كوفيان و يزيديان ثبت مي كند.آگاه باشيم كه هر زمان  اگر عده عاشوراييان به مقياس 72 نزديك شود ظهور وارث خون حسين حتمي است.مهدي(عج) است كه به پا مي خيزد و بغض فرو خفته بشريت  را فرياد خواهد كشيد.آري عاشوراي حسيني پايه گذار عاشوراي مهدوي است.بكوشيم با تمرين عاشورايي بودن در كربلاي زندگي شايد در شمار عاشوراييان مهدي(عج) در آييم.كه عاشوراي مهدوي پايان تاريخ است.و در آن زمان پيروزي نهايي از آن تمدن حق خواهد بود.

و چنین است که گویی چكاچك شمشير عاشوراييان است كه در گوش زمان طنين افكنده است و نوايي بر بلنداي تاريخ صدا مي زند " هل من ناصرا ينصرني ".آیا حسین هنوز هم تنهاست؟